« بئر المعطله و قصرٍ مشيدٍ »
اين مثلي است كه براي آل محمد ( صلي الله عليه و آله) زده شده است. بئر المعطله چاهي است كه از آن آب كشيده نمي شود و آن ( چاه) امامي است كه غايب شده است.
بنابراين در زمان غيبت امام زمان (عليه السلام) مردم عامه به دليل جهلي كه به مقام امام و راه استفاده از علم امام دارند، نمي توانند از اين منبع و سرچشمه ي علم بهره مند شوند.
در زمان حاضر و ظاهر بودن ائمه ي پيش از امام زمان (عج)، مردم با مراجعه به آنان از معارف و علوم آنان بهره مند مي شدند و طريق خاصي را دنبال نمي كردند. چرا كه عامل خارجي مانع راه آنان نبود.
ولي مطمئناً بهره مند شدن از امام غايب شرايط ويژه اي را مي طلبد.
از امام عصر ( ارواحنا له الفداء) پرسيدند كه بهره مند شدن از شما در زمان غيبت چگونه است و ايشان فرمودند:
« همانند بهره مند شدن از خورشيد پشت ابر...»
بئرالمعطله نيز به همني معناست؛ يعني مردم طريقه ي استفاده از آب سرشار و زلال معارف چاه علم حضرت ( عليه السلام) را نمي دانند. در حاليكه استفاده از علوم ايشان براي انسانهاي خاص نيست بلكه انسانهاي عامه نيز مي توانند از آن استفاده كنند.
ولي با توجه به اين كه حضرت در غيبت اند و مردم از ايشان غافل اند، فرصت اين بهره وري را از بين مي برند.
منبع:
طبرسي نوري، ميرزا حسين، نجم الثاقب، صص 62 تا 64
« مهدي (ع) خروج مي كند، ابري بر سر او و در آن منادي است كه ندا مي كند: اين مهدي خليفة الله است، او را پيروي كنيد.»
خليفه در معناي جانشين و قائم مقام است.
در كتاب « عبقري الحسان» در توصيف و تفسير اين لقب چنين مي گويد:
« چون آن بزرگوار هنگام ظهور در ميان خلايق به احكام واقعي خداوند عمل مي كنند، پس حضرت خليفه خدا است از اين جهت كه بين خداوند و مكلفين (مردم) حكم واقعي و احكام واقعي را اجرا مي كند» ( با تصرف)
همچنين در همين كتاب آمده است كه اين نام مختص به حضرت صاحب الامر ( ارواحنا له الفداء) است چرا كه ديگر ائمه ي اطهار ( عليهم السلام) مامور بودند كه مردم را حداقل ملزم به رعايت ظاهر احكام بكنند امام حضرت مهدي (عجل الله فرجه) احكام ظاهري و نادرست را باطل مي كند و باطن احكام را به مردم مي آموزد.
در روايتي به نقل از امام صادق (ع) آمده است:
« هرگز دنيا نخواهد رفت تا اين كه مردي از ما اهل بيت خروج كند و به حكم داوود و آل داوود حكم كند و از مردم، بيّنه ( حجت و نشانه) سوال نكند.»
منظور از اين روايت اين است كه حضرت بدون اينكه مردم شاهدي بياورند و يا دليلي اقامه كنند، از علم الهي خودشان مي توانند حق و باطل را تشخيص دهند.
منبع: نهاوندي، علي اكبر، عبقري الحسان، صص 108 تا 110
پ.ميعاد
در دعای اعمال روز جمعه آمده است:
« اشهد انّک حیٌّ لا تموت حتی تبطلَ الجِبتَ و الطاغوتَ»
( من گواهی می دهم که تو حی و زنده ای تا این که جبت و طاغوت را باطل نمایی.) (2)
آن حضرت در زیارت روز جمعه « عین الحَیاة» ( چشمه ی جوشان زندگی) معرفی شده اند. اما علت اعتقاد شیعیان به امام حی و زنده بی اساس نیست.
در احادیث آمده است:
« زمین هرگز از حجت خدا خالی نمی ماند...» (3)
یکی از ویژگی های حجت خدا و از خصوصیات الزامی آن، زنده بودن است. در روایات متعددی بر این موضوع تاکید شده است که حجت الهی آنگاه بر مردم اقامه می شود که امام زنده ای در میان مردم باشد، و مردم نیز او را بشناسند.
امام صادق (ع) دراین باره می فرمایند:
« حجت خدابر آفریدگانش تنها با امام [ زنده ای] که شناخته شود، اقامه می شود. » (4)
امام رضا (ع) نیز به نقل از امام باقر (ع) حدیثی در همین مضمون می فرمایند.
این طور به نظر می رسد که لزوم زنده بودن حجت الهی، در هر زمان، انتقال فیوضات خداوند به وسیله ی آنان است؛ اگر امام در هر زمان زنده نباشد، پنجره ی این فیوضات بسته می شود و حیات از انسانها و موجودات سلب می گردد.
در ضمن در نگاهی دیگر می توان گفت، امید انسانها برای انتظار کشیدن و تلاش برای رسیدن به امام عصر خود، با زنده بودن امام بیشتر محقق می گردد و شاید اگر امام زنده نبود، تلاش مردم برای وصال او به این شدت نمی رسید.
پی نوشت:
1.المعجم، ذیل کلمه ی حیّ
2.سعیدی، احمد، اوصاف المهدی
3.کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 1، ص 179-178؛ به نقل از معرفت امام زمان و تکلیف منتظران، ابراهیم شفیعی سروستانی، ص90
4.همان
پ.میعاد
مبدء اسم فاعل و به معنای آغاز کننده، ظاهر کننده و سرآغاز است. « مبدئ
الآیات» یعنی تجلی آیات و نشانه های خداوند و از القاب امام زمان (عج) است.
علت این نام گذاری دو علت ذکر شده است:
1. یکی از این علل می گوید، حضرت صاحب
الزمان (عج) ظاهر کننده ی آیات و نشانه های الهی است چرا که خداوند از
زمانی که انسان را به وجود آورده است، تا کنون، کسی را در مقام ایشان
نیافریده است که حق و باطل را از هم جدا کند.1 چرا که در زمان ظهور حضرت
مهدی (عج) دو جبهه ی حق و باطل در مقابل هم قرار می گیرند و از دشمنان
خداوند انتقام گرفته می شود.
2. در علت دیگر آمده است که چون در
روز ظهور آن حضرت، تمام آیات و معجزات الهی که به دست پیامبران گذشته ظاهر
شده بود توسط آن جناب ظاهر می شود به این نام خوانده شده اند. 2
در
واقع هر کدام از ائمه ی معصومین به نوعی مبدئ الآیات می باشند ولی تفاوت
آنها با امام عصر (عج) این است که در زمان ایشان، نشانه های خداوند به
صورت بارزی نمایان می شود.
منابع:
1.طبرسی نوری، نجم الثاقب
2.سعیدی، احمد، اوصاف المهدی
پ.میعاد
امام پنجم عليهالسلام در مورد استقامت و استوارى ياران حضرت مهدى عليهالسلام به آيهاى از قرآن استناد کرد و در تفسير آيه «هنگامى که نخستين وعده فرا رسد، گروهى از بندگان پيکارجوىِ خود را بر ضد شما برمىانگيزيم [تا شما را سخت درهم کوبند و براى به دست آوردن مجرمان [خانهها را جستجو مىکنند و اين وعدهاى است قطعى.» فرمود: «اين بندگان پيکارجو و مقاوم که به طرفدارى از حق به پا مىخيزند، همان حضرت قائم و ياران وفادار او هستند.»
ادامه مطلب
خاتم يعني چيزي كه به وسيله ي آن چيزي پايان داده مي شود، و يا چيزي كه با
آن اوراق و مانند آن را مهر مي كنند و معاني ديگري چون: انگشتر، آخر قوم،
عاقبت شيء و غيره.
خاتم كه به اوصياء اضافه مي شود به معناي كسي
است كه وصايت و امامت با او پايان مي يابد. خاتم الاوصياء از القابي است
كه مختص به حضرت صاحب الامر، مهدي (عج) مي باشد. اين لقب به اين معناست كه
امام زمان (عج) آخرين امام از سلسله ي ائمه است و پس از او ديگر امامي نمي
آيد.
خادم امام حسن عسگري روايت كرده است كه حضرت مهدي (عج) را در دوران كودكي ديده است كه از او پرسيده است:
«
آيا مرا مي شناسي؟» و او در پاسخ گفته است كه آري شما مولاي من و مسلمانان
هستيد ولي در پاسخ امام زمان (ارواحنا له الفداء) اينگونه خود را معرفي مي
كنند:
« انا خاتم الاوصياء و بي يَدفَعُ الله البَلاءَ عن اهلي و شيعتي »
( منم خاتم الاوصياء، كه به سبب من خداوند بلا را از اهل من و شيعيان دفع مي كند.)
از
آنجايي كه وصايت به ايشان ختم مي شود نظر برخي از افراد و فرق كه ادعا
دارند، پس از امام زمان فرزندان او به امامت مي رسند صحت ندارد. چرا كه پس
از امام زمان (عج) ديگر امامي نخواهد آمد و ايشان آخرين امام از نسل فاطمي
هستند و با ايشان انتقام خداوند از دشمنانش گرفته مي شود.
همانطور
كه در القاب مهم پيامبر (ص) داريم كه ايشان خاتم الانبياء هستند و پس از
ايشان پيامبري هرگز نخواهد آمد، برخي از اين لقب نتيجه گرفته اند كه آنچه
مورد نياز مردم بوده است تا زمان پيامبر اكرم (ص) رسيده است و آنچه مردم
بايد بدانند در دو باقيمانده ي پيامبر يعني كتاب قرآن و عترت موجود است
بنابراين نيازي به وجود پيامبر بعدي نيست.
در مورد لقب خاتم
الاوصياء نيز مي شود اين نتيجه را گرفت كه خلقت با وجود آخرين حجت حي(عج)
به يك تكامل نسبي مي رسد، البته اين به اين معنا نيست كه نياز انسانها به
داشتن هدايتگري دانا و معصوم پايان مي يابد. چرا كه مسير تكامل انسان ها
بي منتهاست.
منابع:
1.اوصاف المهدي از احمد سعيدي
2.موعود نامه از مجتبي تونه اي
پ.ميعاد
خَلف (با فتحه ی خ و لام) در لغت به معنای جانشین،
قائم مقام، ذریه و فرزند است. 1 و یکی از نام های حضرت مهدی (عج) می باشد.
مراد از این نام، جانشین بودن حضرت می باشد.
حضرت مهدی (عج) جانشین صالح و برحق تمامی انبیاء و اوصیاء گذشته می باشد و تمامی صفات آنها را به ارث برده است.
در
دیدگاهی دیگر می توان خلف را به معنی فرزند گرفت، و گفت، مراد از این نام،
این است که نسب حضرت مهدی (عج) به امامان معصوم (علیهم السلام) و حضرت
فاطمه ی کبری (سلام الله علیها) می رسد و آن حضرت دارای همان صفات و خصالی
است که پیشینیان آن حضرت دارا بودند.
در حدیث لوح حضرت زهرا (س) 2 که از طریق جابر به ما منتقل شده است، پس از معرفی حضرت امام حسن عسگری (ع)، آمده است:
«
آنگاه [پس از او] حجت خويش را با آمدن فرزندش [قائم آل محمد(ع)] كه رحمت
واسعه براى جهانيان است تكميل خواهم نمود. قدرت و كمال موسوى، عظمت و نور
عيسوى و صبر ايوب همه را در او مى بينيد...»
این حدیث نیز بیانگر این
مطلب است که حضرت مهدی (ع) میراث دار صفات و خصال تمامی انبیاء و اوصیاء
(علیهم السلام) می باشند. میراث داری آن حضرت در مقاله ای جداگانه باید
بررسی شود و در اینجا مجال بحث نیست.
در حدیث دیگری نیز آمده است که هنگامی که حضرت ظهور می کنند به کعبه تکیه می زنند و فریاد می زنند:
«
ای گروه خلایق! هر که خواهد نظر کند به آدم و شیث، منم آدم و شیث، هر که
خواهد نظر کند بر نوح منم نوح، هر که خواهد نظر کند بر سام منم سام...» و
به همین ترتیب حضرات اسماعیل، موسی، یوشع، شمعون، رسول خدا و ائمه (علیهم
السلام) را بیان می کند.»
یکی از صاحب نظران در عرصه ی مهدویت می گفت:
«
شاید این میراث داری و سلسله وار قرار گرفتن انبیاء و اوصیاء، حکایت از
این می کند که سلسله ی حق، به هم پیوسته و به هم مرتبط است.»3
پی نوشت:
1. المعجم
2.
این لوح، لوحی است که در زمان ولادت امام حسین (ع) خداوند به رسول اکرم
(ص) هدیه کرده است و پیامبر نیز آن را به حضرت زهرا هدیه داده، در آن نام
تمام ائمه (س) و بسیاری از وقایع گفته شده است. مقداری از این لوح توسط
جابر بن عبدالله انصاری از صحابه ی پیامبر (ص) به ما رسیده است.
3. استاد اسماعیل شفیعی سروستانی
4. منیع: منتهای الآمال اثر گرانقدر شیخ عباس قمی
آيا با توجه به روايتهايي که در آنها آمده است: «امام مهدي(ع) جهان را از عدل و داد پرميکند، همچنانکه از ظلم و جور پر شده بود» حرکتهاي اصلاحي و تلاش براي برقراري عدالت در عصر غيبت معنا دارد؟ زيرا براساس اين روايات بايد جهان از ظلم و جور پر شده باشد تا امام زمان(ع) ظهور کند و اگر ما حرکتي براي از بين بردن ستم و مقابله با ستمکاران انجام دهيم، در واقع ظهور را به تأخير انداختهايم.
ادامه مطلب
غریم صفت مشبهه از ریشه ی ( غ- ر- م) هم به معنای
طلبکار و هم به معنای بدهکار است.1 غریم از القاب خاصه ی حضرت بقیه الله
(ارواحنا له الفداء) می باشد.
چنان که گفتیم، غریم دو معنا دارد. در هر دو معنی این لقب را بررسی می کنیم:
محدث قمی در کتاب منتهی الآمال گفته است، این لقب در زمان غیبت صغری استفاده می شده است و از این جهت مورد استعمال بوده است که مثلا وقتی مردم می خواستند مالی را از طریق نواب خاص برای آن حضرت بفرستند، یا برای آن حضرت وصیت کنند یا از جانب ایشان طلب مالی بکنند، برای آنکه حضرت شناخته نشود، ایشان را « غریم» می خواندند. یعنی استفاده ی این نام از جهت تقیه بوده است.2
برخی دیگر صاحب نظران نیز در این زمینه گفته اند، از آنجا که حق ولایت از حضرت از زمان امیرالمومنین علی (ع) غصب شده است، آن حضرت در طلب حق پایمال شده ی خویش یعنی حق ولایت و سرپرستی جامعه می باشند. 3
2.غریم در معنای بدهکار:
از طرفی امام زمان (ع) امام بر حق جهان و ولی امر آنان می باشد. در مقام ولایت، حق مردم است که از زندگی عادلانه بهره ببرند و عدالت گری را در جامعه شاهد باشند و از آنجا تنها فردی که توانایی برقراری عدالت را دارد، حضرت مهدی (عج) می باشد، از این جهت ( یعنی در مقام ولایت) امام به مردم بدهکار است.4
محدث قمی، علاوه بر عدالت، مردم را برای اخذ علوم و شرایع از آن حضرت، بر حق می داند و معتقد است که حضرت بدان جهت که در پرده ی غیبت به سر می برد، در این دو زمینه نیز مدیون مردم است.
در هر حال به نظر می رسد به کار بردن هر دو معنی غریم ( هم طلبکار و هم بدهکار) صحیح باشد.
پی نوشت:
1.المعجم عربی به فارسی
2.قمی/ عباس/ منتهی الآمال
3.اسماعیل شفیعی سروستانی
4.همان
پ.میعاد
در روايات آخرالزمان صحبت از افرادي است که صبح
مؤمناند و بعدازظهر کافر يا آنكه عصر ايمان دارند، ولي فردا صبح ايمان
خود را از دست دادهاند. آيا اين جريان ناشي از شدت التهابات آخرالزماني
است يا ضعف اهل آخرالزمان؟
شيعيان به چه ميزان از ابتلائات آخرالزمان آسيب ميبينند؟ بيشتر يا کمتر از بقيه اقوام و ملل؟
ادامه مطلب
اصل یکی از اسامی حضرت صاحب الامر (ارواحنا له الفداء ) است که به معنی اساس و بنیان می باشد.در نجم الثاقب توقیعی1 شرح داده شده و در آن امام زمان (ع) اصل نامیده شده است. هر چند تمام امامان اصل هستند چرا که اصل خیر و برکت و فیض اند. یعنی هر حقی نیست مگر آنکه به آنان منتهی شود و هر نعمتی از سوی خدا به طرف مردم از طریق آنان و به فیض آنان و به واسطه ی آنان می رسد.د ر کتب رجالیه آمده است که مراد از اصل امام است، یعنی مقصود اصلی خلقت همه ی عوالم عالی و سفلی ( غیر مادی و مادی) هستند.
«لولاک ما خلقتُ الافلاک»
( اگر تو نبودی آسمانها ( جهان) را خلق نمی کردم )
و در همین مضمون نسبت به امیرالمومنین و حضرت صدیقه ی کبری (علیهم السلام) نیز دارریم. حضرت مهدی (عج) نیز که خلف صالح این امامان هستند و میراث دار علم و صفات و خصال جمسع انبیاء و اوصیاء می باشند از این قائله مستثنی نیستند.
شاید به تعبیری دیگر مراد از اصل بودن این باشد که در روز قیامت ترازوی به حق سنجش اعمال هستند و اعمال ریز و درشت مردم با مقایسه و ترازوی آنان رقم می خورد.
پی نوشت:
1. توقیع نامه های امام زمان در زمان های مختلف است که غالباً در زمان غیبت نوشته شده است.
منبع:
نجم الثاقب اثر مرحوم طبرسی نوری
پ.میعاد
«آن حضرت پس از فراغت از نماز عصر فرمود: «آنچه از
[عمر] دنيا باقي مانده، به گذشته آن، همان نسبت را دارد كه باقيمانده وقت
امروز نسبت به گذشته آن دارد.» [همچنين] آن حضرت به ياران خود فرمود:
«برگزيده شدم در حالي كه ميان من و قيامت فاصله نيست؛ همان سان كه ميان دو
انگشت سبابه و وسطي فاصله نيست».
- معنا و مفهوم آخرالزمان
مسلمانان نيز با توجه به روايتهاي فراواني كه از پيامبر گرامي اسلام و ائمه معصومين(ع) در زمينه آخرالزمان و رويدادها و حوادث آن نقل شده است، به اين موضوع توجه فراواني كرده و افزون بر جمعآوري اين روايات، در مجموعههاي روايي3 به نگارش كتابهاي مستقل در اين زمينه پرداختهاند كه اين كتابها معمولاً با عنوانهايي چون «أشراط الساعـ[»، «علامات الساعـ[»، «علامات يوم القيامـ[»، «الفتن»، «الملاحم»، «الفتن و المحن»، «الفتن و الملاحم» و... ناميده ميشود.4
در دايرت المعارف بزرگ اسلامي در مورد اصطلاح آخرالزمان چنين آمده است:«اين اصطلاح در كتابهاي حديث و تفسير در دو معنا به كار رفته است: نخست، همه آن قسمت از زمان كه بنا بر عقيدة مسلمانان، دوران نبوت پيامبر اسلام است و از آغاز نبوت پيامبر تا وقوع قيامت را شامل ميشود. دوم، فقط آخرين بخش از دوران ياد شده كه در آن، مهدي موعود ظهور ميكند و تحولات عظيمي در عالم واقع ميشود».5
دليل نامگذاري دوران نبوت پيامبر اسلام به آخرالزمان اين بوده است كه مسلمانان معتقدند آن حضرت، خاتم پيامبران است و شريعت وي تا پايان اين عالم اعتبار دارد. به جز آن، از رسول اعظم(ص) رواياتي نقل شده كه در آنها به صراحت آمده است دوران نبوت ايشان به قيامت و آخرين بخش از حيات كرة خاك ميپيوندد. در يكي از اين روايات كه از طريق اهل سنّت نقل شده است، چنين ميخوانيم:
«آن حضرت پس از فراغت از نماز عصر فرمود: «آنچه از [عمر] دنيا باقي مانده، به گذشته آن، همان نسبت را دارد كه باقيمانده وقت امروز نسبت به گذشته آن دارد.» [همچنين] آن حضرت به ياران خود فرمود: «برگزيده شدم در حالي كه ميان من و قيامت فاصله نيست؛ همان سان كه ميان دو انگشت سبابه و وسطي فاصله نيست».6
چنانكه گفته شد، دومين معنايي كه اصطلاح آخرالزمان در آن به كار ميرود، عصر ظهور حضرت مهدي(ع) است. بر اساس آموزههاي اسلامي، در آستانة ظهور آن حضرت كه از آن با عنوان آخرالزمان ياد ميشود، جهان دستخوش فتنهها، آشوبها و بحرانهاي مختلف سياسي، اجتماعي و زيست محيطي ميشود و ستم و بيعدالتي همة جهان را فرا ميگيرد. اين وضعيت ادامه دارد تا زماني كه قائم آلمحمد(ع) ظهور كند و با ظهور خود، جهان را از تيرگي ستم، فساد و تباهي برهاند.
شناخت آخرالزمان به اين معنا، ضرورت انكارناپذير روزگار ماست؛ زيرا بسياري از نشانههاي آخرالزمان در اين عصر هويدا ميشود و بيم آن ميرود كه با اندك غفلتي ما نيز در گرداب فتنههاي فراگيري كه به تعبير روايات، چون رواندازي تيره، همه را دربرميگيرد و كمتر كسي از آن در امان ميماند، فرو رويم.7 ازاينرو، بر همه لازم است كه با تأمل دوباره در روايات آخرالزمان و شناخت عميقتر و گستردهتر نشانهها و ويژگيهاي آن، خود را از فتنهها و آشوبهاي اين عصر و تا ظهور دولت حق در امان داريم.
ابراهيم شفيعي سروستاني
ماهنامه موعود شماره 95
آيا غير از انسانها، ملائكه و جنيان هم از ياوران حضرت مهدي(ع) خواهند بود؟
دربارة
طايفة جن بايد گفت كه طبق روايات اهلبيت(ع) شكي نيست كه آنان نيز براي
نصرت امام زمان(ع) حضور خواهند يافت، اما سؤال اين است كه آيا حضور آنان
با چشم قابل رؤيت است، يا خير؟
پرسيده شده است كه آيا غير از انسانها، ملائكه و جنيان هم از ياوران حضرت مهدي(ع) خواهند بود؟
در پاسخ اين پرسش عرض ميكنيم، بله؛ غير از 313 نفر از انسانهاي شايسته و والامقامي كه از جملة ياران امام زمان هستند، گروههايي از ملائكه و نيز جن حضرت مهدي(ع) را ياري خواهند كرد.
الف) طايفة ملائكه
مطابق آنچه از حضرت امام صادق(ع) نقل شده است اولين فرشتهاي كه با امام(ع) بيعت ميكند «جبرئيل» است. «ابانبنتغلب» از حضرت صادق(ع) روايت نموده كه فرمودند:
اولين كسي كه با قائم(ع) بيعت ميكند، جبرئيل است؛ كه به صورت پرندة سفيدي فرود ميآيد و با آن حضرت بيعت ميكند. سپس يك پاي خود را بر بيتاللهالحرام ميگذارد و پاي ديگرش را بر بيتالمقدس و آنگاه با آواز رسا و برندهاي ندا ميدهد، به نوعي كه همة خلايق آن را ميشنوند و ميگويند:
أتي أمرالله فلا تستعجلوه.1
امر خدا در رسيد، پس براي آن شتاب نكنيد.
روايات متعددي وجود دارد كه دلالت ميكنند كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل(ع) حضرت مهدي(ع) را ياري ميكنند و اين روايات از حضرات معصومين(ع) ـ از جمله حضرت رسول اكرم(ص) و حضرت امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) و حضرت جوادالأئمه(ع) صادر گرديده است. به عنوان نمونه در حديثي از سوي حضرت امام باقر(ع) بيان شده است:
زماني كه قائمآلمحمد(ص) خروج نمايد، خداوند او را به وسيلة گروههايي از فرشتگان نشاندار پشت سرهم، به صف ايستاده، مقرب فرو فرستاده شده، ياري خواهد نمود. جبرئيل پيشاپيش آن حضرت، ميكائيل از سمت راست و اسرافيل سمت چپ آن حضرت خواهند بود و رعب و ترس (بر دل كافران) به فاصلة يك ماه از پيشاپيش و سمت راست و جانب چپ آن حضرت حركت خواهند كرد در حالي كه فرشتگان مقرب در كنار او باشند.2
از اين روايت شريف مشخص ميشود كه خداوند متعال حضرت صاحبالامر(ع) را به وسيلة چهار گروه از ملائكه و همچنين به وسيلة «رعب» (ترس و بيم افكندن در دل كافران) ياري ميفرمايد. آن چهارگروه (ملائكه) عبارتند:
1. مسوّمين؛ كه همان فرشتگان نشاندار ميباشند و علامت و نشانة آنها عمامة سفيد همراه با تحتالحنك است كه در «جنگ بدر» نيز حاضر شدند.
2. مردفين؛ كه همان فرشتگاني هستند كه به صورت پياپي براي نصرت حضرت مهدي(ع) صف ميكشند.
3. منزلين؛ كه همان فرشتگاني هستند كه فرو فرستاده شده ميباشند.
4. كرّوبّيين؛ كه همان فرشتگاني هستند كه به عنوان سالار فرشتگان معرفي ميشوند. البته در بعضي از روايات تعداد اين ملائكه نيز بيان شده است؛ مثلاً حضرت امام صادق(ع) فرمودند:
تعداد ياران او (امام قائم(ع)) از بين ملائكه چهلوشش هزار خواهد بود.
و به چند دسته تقسيم ميشوند؛ (1) گروهي از ملائكه كه در بدر حاضر بودند، (2) گروهي از ملائكه كه همراه حضرت نوح در كشتي بودند، (3) گروهي از ملائكه كه در آتش با ابراهيم(ع) بودند، (4) گروهي از ملائكه كه با موسي ـ هنگامي كه دريا براي بنياسرائيل شكافته شد ـ بودند، (5) قِسم ديگر كه همراه عيسي بودند، هنگامي كه خداوند او را به سوي آسمان بالا برد، (6) گروهي ديگر، چهارهزار فرشته كه در روز عاشورا براي ياري حضرت سيدالشهدا(ع) فرود آمدند و از آن حضرت رخصت قتال خواستند و به آنها رخصت نداد، پس بالا رفتند و فرود آمدند و از آن حضرت رخصت خواستند باز رخصت نداد و همچنان بالا ميرفتند و فرود ميآمدند، ولي حضرت رخصت نميداد تا آنكه در همان احوال، آن حضرت به شهادت رسيد؛ لذا آن ملائكه همچنان پريشان و غبارآلود نزد قبر او گريان هستند تا اينكه قائم(ع) قيام نمايد. رئيس آنان ملكي است كه نامش «منصور» است؛ و هيچ زيارتكنندهاي نيست كه امام حسين(ع) زيارت كند مگر آنكه آنان او را استقبال ميكنند، و وداع نميكند آن حضرت مگر آنكه او را مشايعت ميكنند، و مريض نميشوند هيچ زائري مگر اينكه او را عيادت ميكنند و نميميرد زائري مگر اينكه بر وي نماز ميگذارند و براي او بعد از مردن استغفار ميكنند و همة آنان تا هنگام قيام حضرت مهدي(ع) ـ در زمين ـ انتظار قيام قائم(ع) را ميكشند، (7) ملائكهاي كه به هنگام ولادت امام حسين(ع) به زيارت او آمدند.3
ب) طايفة جن
اما دربارة طايفة جن بايد گفت كه طبق روايات اهلبيت(ع) شكي نيست كه آنان نيز براي نصرت امام زمان(ع) حضور خواهند يافت، اما سؤال اين است كه آيا حضور آنان با چشم قابل رؤيت است، يا خير؟
در پاسخ بايد گفت: جنيان در زمان ظهور حضرات ائمه(ع) به حضور آنان ميرسيدند و از آن حضرات سؤال ميكردند و ايشان نيز جنيان را ميديدند. در روايتي نقل شده است كه حضرت امام صادق(ع) به مفضّل فرمودند:
مؤمنين جن، او (حضرت مهدي(ع)) را ياري خواهند نمود.
سپس ادامه دادند:
بلي، به خدا قسم با ايشان مخاطبه و تكلم ميكنند؛ مانند اينكه شخص با اهل و عيال و حواشي خود مخاطبه مينمايد.
و آنگاه فرمودند:
هر كجا آن حضرت برود، همراهش ميروند و تعداد جنيان به تعداد ملائكه ـ يعني چهلوشش هزار ـ خواهد بود.4
پينوشتها:
٭ با استفاده از كتاب: سؤال از امام مهدي(عج) در روايات، سيد فخرالدين موسوي.
1. سورة نحل (16)، آية 1.
2. لو خرج قائمآلمحمد(ص) لنصره الله بالملائكه المسوّمين و المردفين و المنزلين و الكرّوبّيين يكون جبرائيل أمامه و ميكائيل عن يمينه و إسرافيل فن يساره و الرّعب ليسير مسيرة شهر أمامه و خلفه و عن يمينه و عن شماله و الملائكة المقرّبون هذاه... . النعماني، الغيبة، ص 234، ح 22؛ مجلسي، بحارالأنوار، ج 52، ص 348.
3. خراساني، محمدجواد، مهدي منتظر.
4. همان
در عصر زعامت مرحوم آيتالله حاج سيّد محمّد حجّت، قحطي و گراني سختي پديد آمد، به طوري كه نان سنگك دانهاي يك تومان رسيد، در حالي كه شهريّة طلاّب در ماه، فقط ده تومان بود. مرحوم آيتالله حجّت، چهل تن از طلاّب مهذّب و متديّن را دستور داد كه به مسجد مقدّس جمكران مشرّف شوند و در پشت بام مسجد، به صورت دسته جمعي، زيارت عاشورا را با صد سلام و صد لعن و دعاي علقمه بخوانند.
ادامه مطلب
در برخي از روايات به طور مشخص از تعدادي از زنان كه هر كدام در مقعطي از تاريخ نقش مهم و تعيين كنندهاي در گسترش و تحكيم دين حق داشتهاند، به عنوان رجعتكنندگان ياد شده است كه از آن جمله ميتوان به «صيانه» همسر «جزقيل»، پسر عموي فرعون و گنجينهدار وي كه در برخي روايات آمده است، مؤمن آل فرعون همين فرد بوده است.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
در
اين هنگام غضب خداوند و خشم مهدي(ع) و سپاهيانش بر سفياني و هم پيمانان وي
فرو ميبارد، نشانهها و معجزات الهي به دست مهدي(ع) آشکار ميشود. سختي و
تيره روزي به سفياني و حاميان يهودي و رومياش روي ميآورد و به بدترين
شکل شکست ميخورند. سرانجام، سفياني به دست يکي از سپاهيان امام مهدي(ع)
دستگير ميشود و طبق نقل روايات، در کنار درياچة طبريه يا در ناحية ورودي
قدس به هلاکت ميرسد مسجدالأقصي، واقع در شهر مذهبي بيتالمقدس مسجدي است كه از ديرباز تاكنون مورد توجه مسلمانان و ديگر ملتها ميباشد. بيتالمقدس از جمله شهرهاي مهم جهان است و به پرستشگاه انبيا معروف و نامهاي ديگر ش اورشليم و ايليا است. مثلاً ناصر خسرو در سفرنامهاش مينويسد:
ادامه مطلب
بنا
بر گزارشهاي مشهور تاريخي شهر کوفه در سال هفدهم هجري با انتخاب سلمان و
حذيفه ساخته شد ليکن بنا بر روايات متعدد اين منطقه قدمتي به عمر بشريت
دارد و حتي بنا بر برخي روايات، مسجد جامع کوفه منزل پيامبراني چون حضرت
آدم و نوح بوده است.پس از اسلام، پايتختي اين شهر در دورة اميرالمؤمنين(ع) جايگاهي ممتازتر از پيش يافت. پس از آن در دورة امام مجتبي(ع) و خصوصاً شهادت سيّدالشهداء(ع) در کانون توجهات قرار گرفت. در طول سالهاي پس از آن تا ظهور امام عصر(ع) همواره محلّ سکونت، اجتماع و توجه شيعيان بوده است.
رسول اكرم(ص) در حديثي طولاني خطاب به اميرمؤمنان(ع) فرمودند: «خداوند ولايت تو را به آسمانها عرضه نمود، آسمان هفتم سبقت جست، پس آن را با عرش زينت بخشيد... آنگاه كوفه سبقت جست، پس آن را با وجود تو زينت بخشيد».1
امير مؤمنان(ع) در مورد پيوند ناگسستني خود با كوفه ميفرمايد: «اينجا شهر ما، جايگاه ما و اقامتگاه شيعيان ماست».2
ادامه مطلب
«طيبه»
يكي از نامهاي مدينه طيبه است. اين روايت دلالت ميكند كه آن حضرت(ع)
غالباً در اين شهر و در حوالي آن است. همچنين دلالت ميكند كه همواره با
ايشان سي نفر از ياران خاصشان هستند و اگر يكي از آنها بميرد، كس ديگري
جايگزين او ميشود.موضوع محل اقامت و سكوت امام مهدي(ع) در زمان غيبت از جمله موضوعهايي است كه ذهن بسياري از مردم را به خود مشغول داشته است و معمولاً در مجالس و محافل مهدوي مورد پرسش قرار ميگيرد.
ادامه مطلب
در باب حوادث آخرالزمان، در بين احاديث به احاديثي برمي خوريم که در آنها از قبيلهاي به نام «بنيکلب» صحبت شده و وقايع مهمي به اين قبيله نسبت داده شده است. قبيلة بنيکلب که در روايات از اعضاي آن به عنوان «داييان سفياني» نيز سخن به ميان آمده است، نقش مهمي در وقايع آخرالزمان و زمان نزديک به ظهور بازي ميکنند.
شناخت تحولات منطقه و جهان و بررسي آنها از ديدگاه روايات اسلامي، از اهميت بسياري برخوردار است. اين مهم از يک سو ما را گوش به زنگ کرده و متوجه مسئوليتي که در جهت زمينه سازي براي ظهور آقا امام زمان(ع) داريم مينمايد و از سوي ديگر در مقابله با پيشامدهاي سخت آخرالزمان و ايام نزديک ظهور آن حضرت ياري ميکند.
ادامه مطلب
تعيين وقت براي ظهور جايز نيست و براساس روايات معصومين(ع) ما وظيفه داريم كساني را كه به تعيين وقت براي ظهور ميپردازند تكذيب كنيم. در اينجا براي آشنايي شما عزيزان به برخي از اين روايات اشاره ميكنيم.تعيين وقت براي ظهور جايز نيست و براساس روايات معصومين(ع) ما وظيفه داريم كساني را كه به تعيين وقت براي ظهور ميپردازند تكذيب كنيم. در اينجا براي آشنايي شما عزيزان به برخي از اين روايات اشاره ميكنيم.امام صادق(ع) در روايتي خطاب به محمدبن مسلم ميفرمايد:
اي محمد! هر كس براي تو خبري از ما درباره تعيين وقت [ظهور] نقل كرد در تكذيب او درنگ نكن؛ زيرا ما [اهل بيت] براي هيچكس وقت ظهور را تعيين نكردهايم.
در روايات ديگري وقتي «مِهزَم» به امام صادق(ع) عرض ميكند:
فدايت شوم، در مورد اين امري كه ما در انتظار آنيم، مرا آگاه كنيد كه چه زماني واقع ميشود؟
آن حضرت ميفرمايد:
اي مهزم! آنان كه [براي اين امر] تعيين وقت ميكنند دروغ ميگويند و آنها كه [در اين امر] شتاب ميكنند نابود ميشوند و كساني كه تسليم ميشوند نجات مييابند.
همچنين در توقيعي كه از ناحيه مقدسه صاحبالزمان(ع) در پاسخ به پرسشهاي «اسحاق بن يعقوب» وارد شده، چنين ميخوانيم:
توجه به روايات يادشده بهخوبي اين نكته را بر ما روشن ميسازد كه ما، نه تنها حق نداريم به استناد برخي رويدادهاي اجتماعي و يا حوادث طبيعي به پيشبيني زمان ظهور و تعيين وقت براي آن بپردازيم؛ بلكه بر ما لازم است ادعاي كساني را كه مدعي دانستن زمان ظهورند تكذيب كنيم و جلوي نشر اينگونه ادعاها را بگيريم.
فلسفه اين حكم نيز روشن است؛ شما تصور كنيد اگر هر از چندي زماني براي ظهور تعيين شود و ظهور به وقوع نپيوندد چه پيش خواهد آمد. آيا مردم رفته رفته نااميد نميشوند و اعتقاد خود را نسبت به اصل انديشه مهدويت و ظهور منجي از دست نميدهند؟! بنابراين بايد بسيار مواظب بود و اجازه نداد كه «انتظار فرج» به عنوان ارزشمندترين سرمايه اعتقادي شيعه در عصر غيبت، بازيچه دست جاهلان يا شهرتطلبان گردد.
ظهور را از نزديك ببينيم
اگر چه ما از تعيين زمان براي ظهور نهي شدهايم اما اين بدان معنا نيست كه با موضوع ظهور به عنوان واقعهاي دور از دسترس كه در آيندهاي دور و نامعلوم به وقوع ميپيوندد برخورد كنيم، بلكه بايد همواره خود را در چند قدمي ظهور ببينيم و اميدوار باشيم كه در زمان حيات خود، ظهور حضرت حجت(ع) را درك كنيم.
اين نكتهاي است كه از مجموع رواياتي كه در اين زمينه از ائمه معصومين(ع) نقل شده استفاده ميشود؛ كه از جمله ميتوان به بخشي از دعاي عهد كه از امام صادق(ع) نقل شده، اشاره كرد. در بخشي از دعاي يادشده چنين ميخوانيم:
بار خدايا! اندوه ودلتنگي اين امت را باحضور وليّ خود برطرفساز و در ظهور او شتاب كن. ديگران ظهور او را دور ميبينند ولي ما آنرا نزديك ميبينيم... .
پی نوشت:
برای مطالعة بیشتر ر.ک:معرفت امام زمان(ع)
و تکلیف منتظران، ابراهیم شفیعی سروستانی
در سوره ی ملک، آیه ی 30 آمده است:«قل أرَأیتُم اِن أصبَح مأواکُم غوراً فَمَن یأتیکم بُماءٍ مَعین»
بگو اگر آبهای سرزمین شما فرو رفت، چه کسی برای شما آب روان می آورد؟
از امام رضا (ع) درباره ی این آیه پرسیدند، فرمود:
« مأواکم یعنی ابوابکم، که مراد از آن امامان هستند که هر کدام ابواب الهی بین او و خلق اویند. اگر هر کدام از این درهای رحمت الهی بسته شود، سرچشمه ی حیات معنوی انسان بسته می شود.»
امام باقر (ع) نیز درباره ی این آیه فرمودند:
«این آیه درباره ی قائم نازل شده است. اگر امامتان از شما غایب گردد و ندانید کجاست چه کسی برای شما امام می فرستد که اخبار زمین و آسمان و حلال و حرام خداوند را برای شما بیاورد؟ سوگند به خدا، تاویل این آیه نیامده و سرانجام خواهد آمد.»
از این دو حدیث برمی آید که «ماء معین» که معنای آب گوارا و جاری در زمین است یکی از القاب امامان و به نقل از امام باقر(ع) یکی از القاب امام عصر (ع) است.
از پیامبر (صلوات الله علیه) پرسیدند:
مهدی کیست؟
حضرت فرمودند:
«خداوند تبارک و تعالی با من پیمان بسته که از صلب حسین، نه امام بیرون آورد و نهمین آنها از مردم پنهان می شود.»
سپس همین آیه را تلاوت کردند و فرمودند:
«غیبتی طولانی دارد، به گونه ای که گروهی از عقیده شان برمی گردند و گروه دیگر ثابت قدم می مانند. پس وقتی آخر الزمان شود، خروج کند و دنیا را پر از قسط و عدل می کند، همان طور که از ظلم و جور پر شده است.»
بنابراین ظاهراً این آیه مربوط به آب جاری است که مایه ی جبات موجودات است و باطن آیه مربوط به امام عدالت گستر و عالم است.
وجه تسمیه به آب (ماء) شاید این باشد که آب رحمت الهی است و مایه ی حیات مادی انسانهاست. و بدون آب نمی توان زندگی کرد، امامان معصوم نیز رحمت خداوند و وسیله ای برای وجود حیات روحانی انسانها و سلامت جامعه اند.
آب وسیله ای برای زدودن پلیدی های درونی و شرک و جهل و گناه.
آب با فرو رفتن به زمین ذخیره می شود تا در هنگام نیاز موجودات زنده ازآن بهره مند شوند و برای دست یافتن به این آب نیاز به تلاش و کوشش و جستجوست.
منابع:
1. نجم الثاقب، طبرسی نوری
2. موعود نامه، مجتبی تونه ای
صاحب الامر» یکی از القاب امام زمان (ع) می باشد که به معنی « صاحب فرمان»، یا به تعبیری «فرمانده» می باشد.
صاحب الامر لقبی است که بر تمامی ائمه ی معصومین (علیهم اسلام) مترتب است و اختصاص به حضرت مهدی (عج) ندارد.
در قرآن آمده است :
« اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم...» (نساء/ آیه ی 59)
معنی: از خدا و فرستاده اش و صاحبان امر از او اطاعت کنید.
این آیه نشان می دهد که ائمه معصومین (ع) و به ویژه امام مهدی (عج) که در عصر و زمان ما هستند، از جانب خداوند برگزیده شده اند و امامی برحق هستند، و اطاعت از آنها را خداوند بر مردم واجب کرده است.
منبع:
امام مهدی از ولادت تا ظهور
سید کاظم قزوینی
صاحب الزمان یکی از القاب مهم و رایج امام عصر (ع) می باشد. معنای عمیق صاحب الزمان به ما کمک می کند که آسانتر راز عمر طولانی حضرت مهدی را بفهمیم.
« یا صاحبی السجن...»
در اینجا حضرت یوسف خطاب به هم بند خود می فرمایند: «ای هم بند» یعنی در اینجا صاحب به معنای « همراه» آمده است.
گاهی صاحب الزمان در معنای «امام زمان» به کار می رود. در این معنا صاحب با امام هم معنی در نظر گرفته می شود بنابراین صاحب به معنای «پیشوا، مقتدا، پیشرو» می شود. اضافه شدن صاحب به زمان، یعنی حضرت جلوتر از زمان و پیش از زمان است و زمان پشت سر اوست. بنابراین به همین علت است که حضرت مهدی (عج) پیر نمی شود چرا که حضرت مقدم بر زمانیات است.
نکته ی جالب اینجاست که هیچ کس مقدم بر زمان نمی شود مگر آنکه در عالم تجرد و روح به مرتبه ای از ولایت برسد که بتواند امام برای زمان باشد؛ بنابراین حضرت مهدی (عج) در عین اینکه جسم دارند و در عالم مادی زندگی می کنند در عین حال تجرد دارند. اجتماع روح و جسد از ویژگی های حضرت حجت (ع) است.
امام صادق (ع) می فرمایند:
«زود است که ششمین فرزند من غایب شود و او دوازدهمین امام هدایتگر، بعد از رسول خدا است که نخستین ایشان، ایرالمومنین، علی بن ابی طالب (ع) است و آخر آنها قائم به حق، بقیة الله در زمین و صاحب الزمان است.»
منبع: موعود نامه ( مجتبی تونه ای)
بخارى در نقل سرگذشت صلح حديبيه: هر گاه پيامبر وضو مى گرفت ياران او براى ربودن قطرات آب وضوى آن حضرت بر يکديگر سبقت مى گرفتند. تبرک به زره، عصا، شمشير، ظروف، مهر، انگشتر، مو و کفن پيامبر در کتاب جهاد بخارى و تبرک به آب وضو و موى تراشيده حضرت در باب صفات پيامبر در صحيح بخارى ذکر می شود.
ادامه مطلب
حافظ وهبه از نويسندگان معروف وهابى، آراء و عقايد وهابيت را در امور کلى زير خلاصه نموده است:
مبارزه و جنگ با بدعتها و منکرات، مخصوصاً چيزهايى که موجب شرک مى باشد از قبيل زيارت ،توسل، تبرک به آثار اولياء، نمازگزاردن نزديک قبر و افروختن چراغ براى قبور و نوشتن برروى آنها، حال براى زيارت بناى قبور و تعمير ساختمانهابراى قبور نذر و ذجه و گريه بر آنها، قسم به غير خدا، استمداد و استشفاء از غيرخدا و شفاعت طلبيدن از آنان و...
ادامه مطلب
مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مىكند و مدّعى است كه در اين مقام، از استنباطهاى شخصى و استحسان هاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است:
محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... .
كنيه هاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيههاى ايشان شمرده است.
در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آن ها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم (عليه السلام)بر شمرده شده برایمان روشنتر سازد.
قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آن ها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام (عليهم السلام)نيز می تواند مصداق داشته باشد.
ديگر اينكه، آنچه ذكر مىشود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهره ورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژه اى مفرد يا جمله اى توصيفى باشد.
بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.
خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.
وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.
باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش میكنند.
داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.
سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.
ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.
حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مىكنند.
نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.
عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.
سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.
خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).
علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.
سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.
عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.
القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بىنظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.
العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.
السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.
القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.
شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.
ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.
نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.
الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.
الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.
صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.
صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.
مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.
ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.
مهدى الامم: هدايتگر همه امّتها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.
جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمهها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.
ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.
دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.
الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.
محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.
مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.
معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.
مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.
منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.
سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.
ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.
مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.
ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.
كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.
تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.
وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.
رحمة اللّه الواسعة: رحمت بىپايان خدا، لطف و رحمت بىكرانه پروردگار رحمت گسترده حق.
حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.
معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانشهاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.
نظام الدين: نظام بخش دين.
يعسوب المتقين: پيشواى متقين.
معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.
مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.
وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.
نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.
الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.
كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.
المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.
المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستىها.
المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.
المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.
المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.
جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.
السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.
صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.
مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.
الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.
المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.
المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درماندهاى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.
هر كس چهل روز اين دعا را بخواند از ياوران حضرت قائم(ع) خواهد بود و اگر پيش از ظهور آن حضرت
بميرد، خداي تعالي او را زنده خواهد كرد، تا در ركاب آن جناب جهاد نمايد؛ و به شماره هر كلمه از آن هزار حسنه برايش نوشته ميشود، و هزار كار بد از او محو ميگردد.
حفظ و تقويت پيوند قلبي با امام عصر(ع) و تجديد دايمي عهد و پيمان با آن حضرت يكي از وظايف مهمي است كه هر شيعه منتظر در عصر غيبت بر عهده دارد. بدين معنا كه يك منتظر واقعي حضرت حجّت(ع) به رغم غيبت ظاهري آن حجّت الهي هرگز نبايد احساس كند كه در جامعه رها و بيمسئوليت رها شده و هيچ تكليفي نسبت به امام و مقتداي خود ندارد.
اين موضوع در روايات بسياري مورد تأكيد قرار گرفته كه از آن جمله روايتي است كه از امام محمّد باقر(ع) نقل شده است. آن حضرت در تفسير اين كلام خداي تعالي:
يا أيها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوالله لعلكم تفلحون؛1
اي كساني كه ايمان آوردهايد، شكيبا باشيد و ديگران را به شكيبايي فرا خوانيد و مراقب و مواظب باشيد و از خدا بترسيد، باشد كه رستگار شويد.
ميفرمايد:
بر انجام واجبات صبر كنيد و با دشمنانتان پايداري كنيد، و پيوند خود را با امام منتظرتان مستحكم نماييد. 2
همچنين امام صادق(ع) در روايت ديگري كه در تفسير آيه مزبور رسيده است، ميفرمايد:
بر واجبات صبر كنيد و يكديگر را بر مصايب به صبر واداريد و خود را بر پيوند با امامان (و ياري آنها) ملتزم سازيد. 3
اينكه ميبينيم در روايتهاي متعدّدي، امامان ما، شيعيان خود را به تجديد عهد و بيعت با امام زمان خود سفارش كرده و از آنها خواستهاند كه در آغاز هر روز و حتّي بعد از هر نماز واجب، دعاي عهد بخوانند، همه نشان از اهميّت پيوند دايمي شيعيان با مقام عظماي ولايت و حجّت خدا دارد.
يكي از مشهورترين دعاهاي عهد، دعايي است كه مرحوم سيّد بن طاووس آن را در كتاب ارزشمند مصباحالزائر به نقل از امام صادق(ع) روايت كرده و در ابتداي آن آمده است كه:
هر كس چهل روز اين دعا را بخواند از ياوران حضرت قائم(ع) خواهد بود و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد، خداي تعالي او را زنده خواهد كرد، تا در ركاب آن جناب جهاد نمايد؛ و به شماره هر كلمه از آن هزار حسنه برايش نوشته ميشود، و هزار كار بد از او محو ميگردد. 4
حداقل كاري كه ما براي حفظ و تقويت پيوند قلبي خود با امام زمانمان ميتوانيم انجام دهيم، خواندن همين دعاي عهد است. دعايي كه زمزمه آن در آغاز هر صبحگاه ما را از حال غفلت و بيخبري خارج ميسازد و متوجهمان ميكند كه ما عهد و عقد و پيماني از مولاي خود بر گردن داريم كه تا از عهده وفاي به آنها برنياييم نميتوانيم از خدا بخواهيم كه ما را از جمله انصار و اعوان آن حضرت قرار دهد.
ماهنامه موعود شماره 90
پينوشتها:
1. سورة آل عمران(3)، آية 200.
2. نعماني، محمّد بن ابراهيم، كتاب الغيبة، ص 199، همچنين ر.ك: حسيني بحراني، سيّد هاشم، البرهان في تفسير القرآن، ج 1، ص 334، ح 4.
3. بحراني، حسيني، سيّد هاشم، همان، ح 2.
4. ابن طاووس، علي بن موسي، مصباح الزائر، ص 455؛ مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 102، ص 111
به پيامبر(ص) عرض شد: اى رسول خدا آن قائم كه از نسل شماست چه وقت ظهور ميكند؟ آن حضرت فرمود: ظهور او مانند قيامت است. »تنها خداوند است كه چون زمانش فرا رسد آشكارش ميسازد. فرا رسيدن آن بر آسمانيان و زمينيان پوشيده است. جز به ناگهان بر شما نيايد«3و4.
امام باقر(ع)، نيز در تفسير اين آيه شريفه:
آيا چشم به راه چيزى جز آن ساعتند كه ناگاه و بيخبرشان بيايد؟
ميفرمايد:
مراد از ساعت، ساعت [قيام] قائم(ع) است كه ناگهان برايشان بيايد.
حضرت صاحبالامر(ع) نيز در يكى از توقيعات خود بر اين نكته تأكيد ميورزند كه ظهور ناگهانى و دور از انتظار فرا ميرسد:
فرمان ما به يكباره و ناگهانى فرا ميرسد و در آن زمان توبه و بازگشت براى كسى سودى ندارد و پشيمانى از گناه كسى را از كيفر ما نجات نميبخشد.
اين دسته از روايات از يكسو هشدارى است به شيعيان كه در هر لحظه آماده ظهور حجت حق باشند و از سويى ديگر تذكرى به همه كسانى كه در پى تعيين وقت براى ظهورند.
علامه مجلسى، در باب نشانههاى ظهور، روايتى را از امام صادق (عليه السلام) آورده كه در آن، بيش از يكصد نوع گناه و انحراف اخلاقى، اجتماعى، اعتقادى و فرهنگى كه در دوران غيبت، دامنگير جوامع اسلامى مىشود، پيشگويى شده است. از جمله: رشوهخوارى، قماربازى، شرابخوارى، زياد شدن زنا، لواط، قطع صله رحم، سنگدل شدن مردمان، اهتمام مردم تنها به شهوت و شكم، از ميان رفتن شرم، نپرداختن زكات و خمس، كمفروشى، بىاعتنايى به اوقات نماز، آراستن مساجد به زيورآلات، گزاردن حج به انگيزههاى مادى و براى غير خدا، رعايت نكردن احترام بزرگترها، پيروى از ثروتمندان، صرف كردن سرمايههاى عظيم در فساد و ابتذال و بىدينى، چاپلوسى و تملقگويى و ... (۱)
در باور مسيحيان نيز به افزايش گناه و فساد به عنوان نشانههاى ظهور و حوادث آخرالزمان اشاره شده است:
اين را نيز بايد بدانى كه در زمانهاى آخر، مسيحى بودن بسيار دشوار خواهد بود زيرا مردم خداپرست، پولدوست، مغرور و متكبر خواهند بود، و خدا را مسخره كرده، نسبت به والدين نامطيع و ناسپاس خواهند شد و دست به هر عمل زشتى خواهند زد. مردم سنگدل و بىرحم، تهمتزن و ناپرهيزكار، خشن و متنفر از خوبى خواهند بود و كسانى را كه مىخواهند زندگى پاكى داشته باشند به باد تمسخر خواهند گرفت. در آن زمان، خيانت در دوستى امرى عادى به نظر خواهد آمد، انسانها خودراى، تندخو و مغرور خواهند بود و عيش و عشرت را بيشتر از خدا دوست خواهند داشت. به ظاهر افرادى مومن، اما در باطن بىايمان خواهند بود. فريب اينگونه اشخاص خوش ظاهر را نخور. (۲)
بسيارى برخاسته، خود را نبى معرفى خواهند كرد و عده زيادى را گمراه خواهند نمود، گناه آنقدر گسترش پيدا خواهد كرد كه محبت بسيارى سرد خواهد شد . (۳)
۱- حوزه، ش71، ص273 .
۲- نامه دوم پولس به تيمورتائوس، 3 .
۳- متى، 24: 11، 12، 13 .
انتظار منجى از سويى عاملى براى پايدارى و شكيبايى در برابر سختيها و مشكلات عصر غيبت و از سويى ديگر عاملى براى پويايى و تحرك شيعيان و آماده باش هميشگى آنان است. براساس تعاليم ائمه معصومين(ع) منتظر بايد هر لحظه آماده ظهور باشد و زندگى خود را چنان سامان دهد كه هر زمان اراده خدا به ظهور تعلق گرفت بتواند با سربلندى در پيشگاه حجت خدا ظاهر شود.
به عبارت ديگر انتظار ظهور حجت در آينده اى نامشخص هم بيم دهنده و هم نويدبخش است. بيم دهنده است؛ زيرا منتظر با خود ميگويد شايد همين سال، همين ماه و يا همين روز ظهور رخ دهد پس بايد آماده حضور در پيشگاه حجت خدا و ارائه اعمال خود به آن حضرت باشم. و اميدبخش است؛ چرا كه منتظر ميانديشد شايد در آينده اى نزديك ظهور رخ دهد و سختيها و مشكلات او به پايان برسد و لذا بايد پايدارى و مقاومت ورزيد و تسليم جريانهايى نشد كه در پى غارت سرمايههاى ايمانى و اعتقادياند.
با توجه به مطالب ياد شده، ميتوان گفت كه تعيين زمان براى ظهور برخلاف مفهوم و فلسفه انتظار است و چه بسا منتظر را به سستى و يا نااميدى بكشد؛ زيرا وقتى گفته شود كه تا فلان زمان مشخص، هر چند آينده اى نه چندان دور، ظهور به وقوع نخواهد پيوست، ما به طور طبيعى دچار سكون و ركود ميشويم و به اين بهانه كه هنوز تا ظهور فاصله داريم؛ از به دست آوردن آمادگى لازم براى ظهور خوددارى ميكنيم.
از سويى ديگر اگر ظهور به هر دليل در زمانى كه به ما وعده داده شده رخ ندهد ما دچار نااميدى و يأس ميشويم و چه بسا كه در اصل اعتقاد به ظهور منجى آخرالزمان نيز دچار ترديد شويم. اين نكته اى است كه در روايات نيز مورد توجه قرار گرفته است.
از جمله در روايتى كه فضيل بن يسار از امام محمد باقر(ع) نقل كرده، آن حضرت در پاسخ اين پرسش كه »آيا براى اين امر (برخاستن قائم(ع))، وقت (مشخص) وجود دارد، فرمود:
كسانى كه براى اين امر وقت تعيين ميكنند، دروغ ميگويند (آن حضرت سه مرتبه اين سخن را تكرار كرد و آنگاه فرمود:) زمانى كه موسى(ع) قومش را براى رفتن به قرارى كه با پروردگارش داشت ترك كرد، به آنها وعده داد كه تا سى روز ديگر برميگردد، اما زمانى كه خداوند ده روز ديگر بر آن سى روز افزود، قومش گفتند: موسى خلاف وعده كرد پس آن كردند كه كردند...
داستان ارتداد قوم يهود و گوساله پرست شدن آنها در پى تأخير ده روزه حضرت موسى در تاريخ مشهور است و اين هشدارى است به همه كسانى كه در پى تعيين وقت براى ظهورند.
آنچه در روايات امام باقر(ع) در مورد فلسفه تعيين نشدن وقت ظهور آمده بود، به بيانى ديگر در روايتى كه از امام موسى كاظم(ع) نقل شده، آمده است. آن حضرت در اين زمينه ميفرمايد:
اگر به ما گفته ميشد: اين امر [ظهور قائم] تا دويست سال و يا سيصد سال ديگر واقع نميشود؛ دلها سخت ميشد و بيشتر مردم از اسلام برميگشتند. اما گفتهاند: اين امر چه با شتاب پيش ميآيد و چه نزديك است! تا دلهاى مردم الفت گيرد و فرج نزديك احساس شود.
بنابراين همه بايد تلاش خود را متوجه اصل قضيه انتظار فرج، منتظر نگهداشتن مردم، حفظ شادابى و سرزندگى انتظار در آنها و يادآورى وظايف منتظران كنند و از پرداختن به موضوع زيان ظهور و تعيين وقت براى تان خوددارى نمايند.
ماهنامه موعود شماره 45
1. شبيهترين مردم به رسول خدا(ص)
در روايات متعددي بر اين موضوع تأكيد شده است كه امام مهدي(ع)، شبيهترين مردم به رسول خدا(ص) چه از نظر چهره و شمايل ظاهري و چه از نظر خلق و خو و رفتار است. از جمله در روايتي كه از پيامبر اعظم(ص) نقل شده است، ميخوانيم:
نهمين نفر از ايشان (فرزندان امام حسين(ع)) قائم (برپا دارنده) اهل بيت من و مهدي است. او شبيهترين مردم به من در شمائل، گفتار و رفتار است1...
در روايت ديگري، وقتي راوي از امام محمدباقر (ع) ميپرسد: «وقتي قائم به پا خيزد، با مردم چگونه رفتار ميكند؟» آن حضرت پاسخ ميدهد: «آنگونه كه رسول خدا ـ كه درود و سلام خدا بر او و خاندانش باد ـ رفتار ميكردند تا زماني اسلام آشكار و فراگير شود». راوي دوباره ميپرسد: «سيره رسول خدا(ص) چگونه بود؟» و امام پاسخ ميدهد:
آنچه مربوط به جاهليت بود نابود ساخت و با عدالت به مردم روي نمود....2
امام حسن عسكري(ع) نيز فرزند خود را شبيهترين مردم به رسول خدا(ص) معرفي ميكند:
خدا را سپاس ميگويم كه مرا از دنيا نبرد تا اينكه جانشينم را به من نشان داد. او شبيهترين مردم به رسول خدا ـ درود خدا بر او و خاندانش باد ـ است....3
همه ما ميدانيم كه رسول خدا(ص) چنان مهربان بود كه حتي حاضر نشد دشمنان خود را نفرين كند. اين ويژگي رسول خدا(ص) در قرآن كريم نيز ستايش شده است و خداوند ميفرمايد: به سبب رحمت خداست كه تو با آنها چنين خوشخوي و مهربان هستي. اگر تندخو و سخت دل بودي، از گرد تو پراكنده ميشدند.4
در جاي ديگر نيز ميفرمايد:
هر آينه پيامبري از خود شما بر شما مبعوث شد، هر آنچه شما را رنج ميدهد، بر او گران ميآيد. سخت به شما دل بسته است و با مؤمنان رئوف و مهربان است.5
بنا براين، نسبت دادن خشونت و سنگدلي به شبيهترين مردم به پيامبر خاتم، حضرت رحمةللعالمين(ص)، هرگز شايسته نيست.
2. قاطعيت لازمة گسترش عدالت
چنان كه ميدانيم، امام مهدي(ع) با هدف گسترش ايمان، عدالت و معنويت و از بين بردن همه مظاهر كفر، ستم و فساد، قيام جهاني خود را آغاز ميكند. طبيعي است نهضتي كه با اين اهداف آغاز شود، با مقاومت و مانعتراشي سران كفر و ستم و مروجان فرهنگ فساد و تباهي روبهرو ميشود. بنا براين، امام مهدي (ع) براي پيشبرد اهداف خود چارهاي جز جنگيدن و درگير شدن با سران جبهه كفر و استكبار و برخورد قاطع با كساني كه مانع قيام عدالت گستر ايشان هستند، ندارد. با اين حال، آن حضرت در نبردهاي خود هرگز خون بي گناهي را بر زمين نميريزد و در آغاز حركت خود نيز از يارانش بيعت ميگيرد كه: مسلماني را دشنام ندهند؛ خون كسي را به ناحق نريزند؛ به آبروي كسي آسيب نزنند؛ به خانه كسي آسيب نزنند؛ به خانه كسي هجوم نبرند؛ كسي را به ناحق نزنند و... .6
به دليل همين رفتار مناسب با عموم مردم است كه در روايات ميخوانيم پس از ظهور، همه ساكنان زمين از امام مهدي(ع) خشنودند و به او عشق ميورزند: شما را به مهدي، مردي از قريش بشارت ميدهم كه ساكنان آسمان و زمين از خلافت و فرمانروايي او خشنودند.7
خلیل منتظر قائم
ماهنامه موعود شماره 90
پينوشتها:
1. بحارالأنوار، ج 52، ص 379.
2. همان، ج 52، ص 381، ح 192.
3. همان، ج 51، ص 161، ح 9.
4. سوره آل عمران (3)، آيه 159.
5. سوره توبه (9)، آيه 128.
6. لطف الله صافي گلپايگاني، منتخب الأثر، ص 469.
7. شيخ حرّ عاملي، إثبات الهداة، ج 2، ص 524.
آنچه از روايات فهميده ميشود اين است كه اين سيصد و سيزده تن از ياران اصلي حضرت مهدي(ع) بوده و فرماندهي سپاه ايشان را برعهده دارند و داراي ويژگيهاي خاصي نظير ايمان قوي، اخلاص، توانايي بالاي مديريتي، آگاهي به دين اسلام هستند تا بتوانند از عهدة مسؤوليت سنگيني كه به عهده دارند، برآيند. و البته نكته قابل ذكر ديگر اينكه تنها برخي از اين افراد در زمان ظهور امام زمان(ع) حيات دارند و تعدادي از آنها انسانهاي پاك و شايستهاي بودهاند كه قبل از دوران ظهور زندگي ميكردهاند و لذا با ظهور حضرت حجت(ع) حياتي دوباره يافته و رجعت ميكنند. از جمله اين افراد، اصحاب كهف، مؤمن آل فرعون و مالكاشتر را ميتوان نام برد.
رواياتي وجود دارد كه بهطور اجمال اشاراتي به سرزمينهاي اين افراد داشته و از ايران، شام، يمن، حجاز و عراق و ديگر نقاط به عنوان محل زندگي آنها نام برده است. البته رواياتي هم داريم كه با تفصيل بيشتر، حتي اسامي و محل زندگي آن سيصد و سيزده تن را ذكر كرده است. ناگفته نماند اين دسته از روايات چندان مورد اعتماد نبوده و بعيد نيست كه توسط قصاصون ساخته شده باشد.
بهطور مثال در روايتي كه از اميرالمؤمنين(ع) نقل شده، ايشان اسامي و محل زندگي آنها را چنين بيان فرمودهاند:
... فقال: رجلان من البصرة، و رجل من الاهواز، و رجل من عسكر مكرم... 1 .
به دليل طولاني بودن حديث و براي شاهد مثال تنها به ذكر شهرهايي از ايران كه در حديث ذكر شده و افرادي از آن شهرها جزء سيصد و سيزده ياور امام زمان(ع) شمرده شدهاند، اكتفا ميشود: از اهواز، سيراف، شيراز، اصفهان، ايذه، نهاوند، همدان، قم، خراسان، آمل، گرگان، دامغان، ساوه، طالقان، قزوين، فارس، ابهر، اردبيل، مراغه، خوي، سلماس، شيروان، مرداني به اين افتخار نايل ميشوند كه از برخي شهرها بيش از يك نفر انتخاب شده است بهطور مثال: ده نفر از قم، چهار نفر از اصفهان، بيست و چهار نفر از طالقان و..
لذا با فرض پذيرش اين دسته از احاديث، ميبينيم كه تعداد زيادي از ياران خاص (313 نفر) امام عصر(ع) از شهرهاي مختلف ايران ميباشند.
اما علاوه بر اين 313 نفر كه بزرگاني هستند كه قرار است فرماندهي سپاه و ادارة بخشهاي مختلف حكومت حضرت(ع) را به عهده بگيرند، مؤمنان بسياري نيز وجود دارند كه در آخرالزمان به زمينهسازي براي ظهور پرداخته و با ظهور حضرت مهدي(ع) به ياري ايشان ميشتابند. در اين دسته از روايات مربوط به زمينهسازي حكومت آن بزرگوار، ايرانيان سهم بسزا و غير قابل انكاري دارند.
روايات حكومت زمينهسازان ايراني، به دو مرحله مشخص تقسيم ميشود:
1. آغاز نهضت آنان بهوسيله مردي از قم كه حركتش سرآغاز امر ظهور حضرت مهدي(ع) است.
2. ظهور شخصي در ايران به نام سيد خراساني و فرمانده نيروهاي او، شعيب بن صالح؛ كه به اختصار چند روايت در اينباره ذكر ميشود.
از امام كاظم(ع) روايت شده كه فرمودند:
مردي از قم، مردم را به سوي خدا دعوت ميكند، افرادي گرد او جمع ميشوند كه قلبهايشان همچون پارههاي آهن ستبر است كه بادهاي تند حوادث، آنان را نميلغزاند، از جنگ خسته نشده و نميترسند. اعتماد آنها بر خداست و سرانجام كار از آن پرهيزكاران است.2
عفّان بصري از امام صادق(ع) روايت كرده و گفت:
امام(ع) به من فرمود: آيا ميداني از چهرو اين شهر را قم مينامند؟ عرض كردم: خدا و رسولش آگاهترند. فرمود: همانا قم نامگذاري شده براي اينكه اهل قم، اطراف قائم(ع) گرد آمده و با وي قيام مينمايند و در كنار او ثابت قدم مانده و او را ياري ميكنند. 3
حديثي نيز از منابع اهل سنت، از حضرت علي(ع) نقل شده است كه فرمود:
خوش بهحال طالقان، خداوند متعال داراي گنجهايي در آنجاست كه نه از طلاست و نه از نقره؛ اما در آن خطه مرداني وجود دارند كه خدا را آنطور كه شايسته معرفت است شناختهاند و آنان، ياران مهدي در آخرالزمان ميباشند. 4
البته آنچه بهنظر ميرسد اين است كه مراد از اهل طالقان؛ اهل ايران است نه فقط منطقه طالقان. لذا با دقت در رواياتي كه در زمينة نقش ايرانيان در زمان ظهور وارد شده، نميتوانيم در نقشي كه آنان در مهيا نمودن مقدمات حكومت حضرت مهدي(ع) دارند، مناقشه نماييم.
ماهنامه موعود شماره 50
پينوشتها:
1 .الشيخ مهدي حمد الفتلاوي، علامات المهدي المنتظر في خطب الامام علي و رسائله و أحاديثه، ص275.
2 .علي كوراني، عصر ظهور، ص237.
3 .همان، ص239.
5 .همان، ص258.
1 ـ خورشيد گرفتگي و ماه گرفتگي در زمان غير عادي
يكي از مظاهر قدرت الهي كه در قالب سنن معجزات جلوهنمايي كرده و اشارة مخصوصي را براي توجه آن دسته از مؤمنان كه مخلصانه منتظر ظهور بودهاند به ارمغان ميآورد، كسوف خورشيد در روز سيزدهم يا چهاردهم ماه رمضان و خسوف ماه در بيست و پنجم همان ماه است.
علت پديد آمدن اين دو نشانه پيش از ظهور كه خلاف روال عادي بوده و از اول خلقت آدم تا آن زمان نمونهاش ديده نشده، از اين قرار است:
الف) رسوخ و عمق يافتن نظريه مهدويت و اعتقاد به حضرت در ميان تمام مسلمانان؛
ب) متوجه كردن مؤمنان مخلص به نزديكي ظهور.
«ثعلبة ازدي» از امام باقر(ع) نقل كرده كه فرمودند:
دو نشانه پيش از ظهور قائم(ع) خواهد بود: خورشيدگرفتگي در نيمه ماه رمضان و ماهگرفتگي در آخر آن.
به حضرت عرض كردم: يابن رسولالله خورشيد در انتهاي ماه كسوف ميكند و ماه در نيمة آن خسوف.
حضرت فرمودند:
خودم ميدانم چه ميگويم؛ اين دو نشانهاي است كه از زمان فرود آمدن آدم (از بهشت به زمين) سابقه نداشته است. 1
«ورد بن زيد اسدي» برادر «كميت» هم از آن حضرت(ع) نقل كرده كه فرمودند:
پيش از اين امر (ظهور) ماه گرفتگي خواهد بود؛ كه پنج روز مانده (به انتهاي ماه) و خورشيد گرفتگي در روز پانزدهم كه هر دو در ماه رمضان خواهد بود و به اين ترتيب حساب منجمان به هم ميريزد.
ابوبصير هم از امام صادق(ع) نقل ميكند كه حضرت فرمودند:
نشانة قيام حضرت مهدي(ع) كسوف خورشيد در بيست و سوم يا چهاردهم ماه رمضان است. 2
خسوف ماه معمولاً به جهت قرار گرفتن زمين در ميان خورشيد و ماه رخ ميدهد كه زمان آن هم در نيمة ماههاي قمري است. كسوف خوشيد هم غالباً زماني مشاهده ميشود كه ماه بين زمين و خورشيد قرار گيرد و زمان آن
هم در آخر ماههاي قمري است. چنين حادثهاي (كه دچار بدأ 3 هم نخواهد شد) در زماني غير از زمان عادي آن ـ بنا برگفته روايات ـ با فرض احتمالات زير ممكن ميشود:
احتمال اول: اين قضيه معجزهگونه و از طريق يكي از اسباب و علل عادي (وناشناخته) انجام شود.
البته با اختلافي ساده و آن هم آگاهي ما از زمان وقوع آن است، كه البته طريقه حدوث اين اعجاز يا كيفيت شكلگيري را نميتوانيم تصور كنيم و همين قدر كافي است كه بدانيم اين معجزه انجام ميشود و آن هم معجزهاي كه از زمان هبوط حضرت آدم(ع) تا كنون سابقه نداشته است و لذا محاسبات ستارهشناسان را برهم ميزند.
احتمال دوم: به واسطة ممانعت جسمي بزرگ رخ ميدهد.
ممكن است يكي از اشياء سرگردان در فضا (بنا بر گفته دانشمندان) به منظومة شمسي نزديك شده و با قرار گرفتن در مقابل خورشيد مانع رسيدن آفتاب به زمين شود و كسوف پس از ده روز پيش بيايد و همين شيء در اواخر ماه هم كه ماه به شكل هلال ديده ميشود در برابر آن قرار گيرد و بر حسب سرعت و حجم آن شيء خسوف كلي يا جزيي رخ دهد. از جمله نشانههايي كه براي ظهور ذكر شده است و بيارتباط با اين بخش از مطالب نيست اين است كه نور خورشيد از زمان طلوعش تا 23 از روز ناپديد ميشود كه اين به جهت آن است كه شيء فضايي بين خورشيد و زمين قرار گرفته و به مدت 23 از طول روز مانع رسيدن آفتاب 4 به زمين ميشود كه بالطبع با كسوفي كه از يك تا سه ساعت طول ميكشد، متفاوت است.
احتمال سوم: به جهت تغييرات دروني خود خورشيد.
تعبير علمي اين مطلب از اين قرار است كه ممكن است انفجارهاي عظيم يا تغييرات فيزيكي خاصي در خورشيد پديد آيد طوري كه مدت مشخصي
اشعه خورشيد به اطراف پراكنده نگردد و يا اينكه انفجارهاي پشت سر هم ماه رمضان در خورشيد، كسوف اواسط ماه را به دنبال داشته باشد و در آخر ماه كه از ماه هلالي بيش پيدا نيست، خسوف را؛ كه اين احتمال نزديكترين و جديترين احتمالات است خصوصاً اگر اين دو را به آيات و نشانههايي كه از آسمان است و در بحث حوادث ماه رجب به آنها پرداختيم، ضميمه كنيم، ميتوان آنها را هم با اين احتمال توجيه كرد: توقف خورشيد در زمان سفياني ممكن است كه ناشي از انفجاري قوي در خورشيد باشد كه مانع حركت كردن خورشيد شود يا حركت آرامي كه مانند بازگشت عمل آن براي مدت دو يا سه ساعت باشد يا ظاهر شدن بدني نمايان در قرص خورشيد (از جمله حوادث ماه رجب) هم ممكن است ناشي از انفجاري قوي در خورشيد باشد كه وقتي در سطح خورشيد گسترش يابد به شكل سينه و صورت انسان به نظر برسد. دانشمندان متأخر به حدوث چنين جرياني در خورشيد كه در حديث هم ميتوان تأكيد بر چنين مطلبي را يافت اشاره كردهاند. اميرالمؤمنين(ع) طي حديثي طولاني پس از ذكر صيحه و نداي آسماني ماه رمضان (در بيست و سوم ماه) ميفرمايند:
از فرداي آن، هنگام ظهر خورشيد رنگارنگ و سپس زرد شده و در نهايت سياه و تاريك ميشود. 5
و شايد اين تفسير بهترين تفسير علمي و نزديكترين احتمال به واقعيت باشد كه احدي پيش از اين بدان اشاره نكرده است و پس از تفكر جدي و عميق در باب نشانههاي ظهور و آيات آسماني كه الزاماً نبايد اين حوادث معجزه باشند، حاصل شده است. 6
2 - نداى آسمانى صيحه
اين نشانه يكى از پنج مورد نشانه حتمى ظهور است.
»صيحه« به صدا و ندا اطلاق مىشود و در اينجا منظور ندايى است كه شب بيست و سوم ماه رمضان كه همان شب قدر است از آسمان شنيده مىشود. هر جمعيتى آن را به زبان خويش مىشنود و از آن حيران و سرگردان مىگردد؛ از شنيدن اين ندا خوابيده بيدار مىشود؛ ايستاده مىنشيند؛ نشسته بر سر جاى خود ميخكوب مىشود نوعروسان از شدت ترس از خلوتگاههاى خويش بيرون مىآيند. اين ندا از جبرئيل امين است، كه به زبانى رسا چنين اعلام مىكند:
»صبح نزديك شد7. بدانيد كه حق با مهدى(ع) و شيعيان اوست«.
پس از آن در بعدازظهر (نزديك مغرب) شيطان لعين در ميان زمين و آسمان ندا مىدهد كه: »آگاه باشيد كه حق با عثمان و شيعيان اوست«. ظاهراً مراد از »عثمان«، »عثمان بن عنبسه« يا همان سفيانى است.
ابوحمزه مىگويد: از امام باقر(ع) پرسيدم: آيا شورش سفيانى از علايم حتمى ظهور است؟ حضرت فرمودند: آرى ندا هم حتمى است... از حضرت پرسيدم: اين ندا چگونه خواهد بود؟ فرمودند:
يك منادى اول روز ندا مىدهد كه حق با آل على(ع) و شيعيان اوست و در انتهاى روز شيطان ندا مىدهد كه حق با عثمان و شيعيان اوست و در اين زمان ياوهگويان (باطلگرايان) دچار ترديد مىشوند.8
دليل برخاستن اين صداى آسمانى از اين قرار است:
الف) توجه دادن مردم به نزديكى ظهور؛
ب) به وجود آوردن آمادگى درونى در ميان مؤمنان مخلص.
توجه به زمان وقوع اين نشانه؛ يعنى با فضيلتترين ماه و شب سال - كه اقبال و رويكرد دينى مسلمانان به حد اعلاى خود مىرسد - اهميت آن را ثابت مىكند.
ابوبصير از امام باقر(ع) چنين روايت مىكند:
صيحه حتماً در ماه رمضان، خواهد بود؛ چرا كه ماه رمضان ماه خداوند است و آن هم نداى جبرئيل است براى خلق.
سپس فرمودند:
منادى از آسمان به نام قائم(ع) ندا سر مىدهد و از مشرق تا مغرب صدايش را مىشنوند. از ترس آن صدا هيچ خوابيدهاى نمىماند؛ مگر اينكه بيدار مىشود و ايستادگان همگى مىنشينند و نشستگان هم بر دو پاى خويش برمىخيزند. خداوند بيامرزد هر كه از اين صدا عبرت بگيرد. صدا، صداى جبرئيل روحالامين است كه در شب جمعه بيست و سوم ماه رمضان بر خواهد خاست. پس از آن شكايتى نداشته باشيد و گوش فرا دهيد و اطاعت كنيد. در انتهاى روز صداى ابليس ملعون (شنيده مىشود) كه ندإ؛ مىدهد آگاه باشيد كه فلانى مظلومانه كشته شد تا مردم را به شك بيندازد و آنها را مبتلا به فتنه كند. چقدر شككنندگان متحير در آن روز زيادند كه در آتش افكنده شدهاند. وقتى صدا را در ماه رمضان شنيديد از آن شكايت نكنيد كه آن صداى جبرئيل است و نشانه آن اين است كه به نام قائم و پدرش(ع) ندا مىدهد. به طورى كه حتى دوشيزگان در خلوتگاههايشان در خانه آن را مىشنوند و پدر و برادر خويش را براى خروج (و قيام) تشويق مىكنند.
و فرمودند:
به ناچار اين دو صدا بايد پيش از قيام قائم(ع) باشد: صدايى از آسمان كه صداى جبرئيل است و به نام صاحب اين امر و نام پدرش و صدايى كه از زمين شنيده مىشود و آن صداى ابليس است كه به نام فلانى ندا مىدهد كه مظلومانه كشته شد ولى با آن به دنبال فتنه است. پس شما نداى اول را اجابت و اطاعت كند و از دومى و از اينكه به فتنهاش افكنده شويد، بپرهيزيد.
سپس پس از بيان بخش زيادى از حديث فرمودند:
وقتى كه بنىفلان در ميان آنها اختلاف افتاد؛ در آن زمان چشم انتظار فرج باشيد و فرج شما تنها در اختلاف بنىفلان است. پس وقتى دچار اختلاف شدند منتظر صيحه در ماه رمضان باشيد و (پس از آن) قيام قائم(ع) كه خداوند هر چه را بخواهد به انجام مىرساند.9
عبداللَّه بن سنان مىگويد: نزد امام صادق(ع) بودم كه شنيدم مردى از ديار هَمدان به حضرت عرض كرد: عامه (اهل سنت) ما را سرزنش مىكنند و مىگويند شما گمان مىكنيد كه منادى از آسمان به نام صاحب اين امر ندا درمىدهد. حضرت كه تكيه داده بودند خشمگين شدند، جلوتر آمدند و نشستند. سپس فرمودند:
آن را از من روايت نكنيد و از پدرم روايت كنيد كه ديگر هيچ عيبى براى شما نخواهد داشت. شهادت مىدهم كه از پدرم(ع) شنيدم كه مىفرمودند: واللَّه! اين مطلب در قرآن به وضوح بيان شده است آنجا كه مىگويد:
إن نَشاء نفنَزّفل عَلَيهفم مفنَ السَماءف آيةً فَظَلَّت أعناقفهم لَها خاضفعينَ.10
اگر بخواهيم از آسمان معجزهاى بر ايشان مىفرستيم كه گردنهايشان را براى هميشه به زير افكنند.
آن روز در زمين احدى باقى نمىماند كه به عنوان خضوع گردنش را كج نكرده باشد. اهل زمين ايمان مىآورند، آن زمان كه اين صدا را از آسمان بشنوند كه: »آگاه باشيد حق در ميان علىبن ابىطالب(ع) و شيعيان اوست«.
سپس فرمودند:
فرداى آن روز شيطان در هوا بالا مىرود به طورى كه از زمين متوارى گشته و دور مىشود و در پس آن ندا مىدهد كه بدانيد حق در عثمان بن عفان و پيروان اوست. او مظلومانه كشته شد (بياييد) و قصاص خونش را طلب كنيد.
حضرت ادامه دادند:
خداوند آنها را كه ايمان آوردهاند؛ با اقرار (هميشه به يك شكل) پابرجا و ثابت قدم مىكند و اين همان نداى اول است. آنها هم كه در دلهايشان مرض است آن روز به شك مىافتند كه اين مرض واللَّه، عداوت اهلبيت(ع) است. بنابراين در آن زمان از ما بيزارى مىجويند در عين حال كه به ما متمايل مىشوند؛ مىگويند آن صداى اول جادويى از سحرهاى اهل بيت(ع) بود سپس امام صادق(ع) اين آيه را تلاوت كردند كه:
وَ إن يَرَوا آيةً يفعرفضفوا وَ يَقولفوا سفحرٌ مفستَمَرٌ.11
اگر آنها معجزهاى را مشاهده كنند از آن روى گردانده، مىگويند اين همان جادوى هميشگى (آنها) است.12
زرارة بن اعين از امام صادق(ع) روايت كرده كه فرمودند:
منادى از آسمان ندا مىدهد كه: »فلانى فرمانرواست« و منادى (ديگرى) هم ندا مىدهد كه: »همانا على و شيعيان او رستگارند«.
پرسيدم: چه كسى پس از اين با مهدى(ع) مىجنگد؟ فرمودند:
مردى از بنىاميه كه شيطان ندا مىدهد همانا فلانى و پيروان او رستگار مىشوند.
گفتم: پس چه كسانى راستگو را از دروغگو تشخيص مىدهد؟ فرمودند:
آنها كه احاديث ما را روايت مىكنند و پيش از وقوع اين اتفاقات مىگويند چنين مىشود و مىدانند كه آنها راستگويند و حق دارند.13
اين ندا مصداق اين آيه است كه:
أفَمَن يَهدى إلَى الحَقّ أحَقف أن يفتَّبَع أمَّن لا يَهفدّى إلاّ أن يفهدى فَما لَكفم كَيفَ تَحكفمونَ.14
آيا آنكه به سوى حقيقت هدايت مىكند شايستهتر است كه تبعيت شود يا آنكه هدايت نمىپذيرد جز آنكه هدايت شود؛ شما را چه مىشود، چگونه قضاوت مىكنيد؟
لذا اين ندا و صيحه آسمانى (صداى جبرئيل) مانند پيشامد بزرگ غير منتظرهاى است كه جنبهاى اعجازى دارد و در دل دشمنان خدا ترس و هراس مىافكند و بشارت بزرگى براى مؤمنان است كه از نزديكى ظهور حكايت مىكند و اين مصداق آيهاى از قرآن كريم است كه مىگويد:
افن نَشَاء نفنَزّفل عَلَيهفم مفن السَماء آيةً فَظَّلت اَعناقفهفم لَها خاضفعين.15
و آيه ديگرى كه مىگويد:
وَ استَمع يَوم يفنادى المفنادى مفن مَكانف قَريبف يَومَ يَسمَعفونَ الصَّيَحَةَ بفالحَقّف ذلفكَ يَومف الخفروجف16.
و آن روزى كه منادى از جايى نزديك ندا مىدهد، گوش فرا ده. آنها زمانى كه صيحه را به حق بشنوند آن روز زمان خروج است.
وظايف مؤمنان در هنگام پيشامد اين صيحه:
در احاديث اهل بيت(ع) در اين زمينه چنين آمده است:
الف) پس از شكر و ستايش خداوند: به جا آوردن نماز صبح جمعه مورد بحثمان، به خانههايتان برويد و درها را قفل كنيد و دريچهها و روزنهها را ببنديد و خودتان را در ميان چيزى بپوشانيد و گوشهايتان را بگيريد (در حديث آمده است كه از آثار اين صيحه اين است از شدت و قوت اين صدا 70/000 نفر كر و 70/000 نفر لال مىشوند)، هرگاه صدا را شنيديد پس به سجده بيفتيد و بگوييد:
سبحان ربنّا القدّوس.
پروردگار مقدس ما منزه است
هر كه چنين كند نجات مىيابد و هر كه از اين عمل روى گرداند هلاك مىشود.17
اين از جمله مواردى است كه هر كس خداوند متعال بر آن توفيقش داد تا نعمت درك آن عهد مبارك را با ظهور حضرت مهدى(ع) بيابد، واجب است بر آن شكرگزار باشد.
ب) انبار كردن غذاى يكسال خود و خانوادهاش: امام باقر(ع) فرمودند:
نشانه حادثهها در ماه رمضان، نشانهاى است در آسمان كه مردم پس از آن دچار اختلاف مىشوند. هرگاه آن را درك كردى غذايت را بيشتر كن.18
پس از شنيده شدن نداى آسمانى ميان مردم اختلاف، جنگ و فتنه (نبرد قرقيسيا) پديد آمده و به دنبال آن قحطى و گرانى خوراكىها پيش مىآيد و از اين رو ائمه(ع) به شيعيان مؤمن خويش و مسلمانان سفارش كردهاند كه غذا و نيازمنديهاى خود و خانوادههايشان را براى مدت يك سال ذخيره كنند. شما را به خدا، ببينيد چقدر اين امامان بزرگوار(ع) تيزبين بودهاند و به چه ميزان به شيعيان و دوستداران خويش محبت مىورزيدهاند. ما در طول سالهاى عمر خود چگونه به اين محبتهاى ايشان جواب دادهايم و چقدر در صدد جبران محبتهايشان بودهايم؟ آرى! هر كس كه به آنها عشق ورزيده و با آنها ارتباط دارد؛ مىتواند به محبت ايشان نسبت به خود مباهات و افتخار كند.
3 - بيعت كردن 30/000 نفر از قبيله بنىكلب با سفيانى
سفيانى در ماه رجب شورش كرده و به مبارزات نظامى و سياسى و جنگهاى خويش جامه عمل مىپوشاند و محدوده نفوذ خويش را گسترش مىدهد و در اين زمان ديگران هم به او پيوسته و مجموعهها و قبايل غير دينى به دنبال او راه مىافتند. پيامبراكرم(ص) در اين رابطه فرمودند:
سفيانى با 360 سوار شورش مىكند تا اينكه به دمشق مىرسد و در ماه رمضان هم 20/000 نفر از قبيله بنىكَلَب با او بيعت مىكنند.19
قبيله بنىكَلَب، عمو زادگان سفيانى؛ يعنى همان قبايل دروز14 مىباشند كه در آينده او را همراهى مىكنند. اين قبيله در عصر معاويه نصرانى بودند و معاويه از آنها با مادر يزيد (عليهماللعنة) قاتل سيدالشهدا(ع) ازدواج كرد. بنابراين، سفيانى از اولاد يزيد بن معاوية بن ابىسفيان (عليهماللعنة) مىباشد. پيروان اين آيين در منطقه رمله (در بيابان برهوت شرقى فلسطين و غربى اردن و جنوب غربى سوريه دمشق) تا چند كيلومتر در اطراف آن سكنى گزيدهاند.
ماهنامه موعود شماره 37
از كتاب شش ماه پاياني، انتشارات موعود
پي نوشتها:
1 . الارشاد، شيخ مفيد، ج2، ص374؛ الغيبة، نعماني، ص181، اعلامالوري، ص429؛ الغيبة شيخ طوسي، ص270، بشارةالاسلام، ص96؛ يومالخلاص، ص516؛ تاريخ مابعدالظهور، ص118.
2 . الغيبة، نعماني، ص182؛ بشارةالاسلام، ص97؛ تاريخ الغيبةالكبري، ص479؛ يومالخلاص، ص517.
3 . به زودي در همين مجموعه به مسأله بدأ خواهيم پرداخت.
4 . الممهدون للمهدي(ع)، ص37.
5 . بحارالانوار، ج52، ص275؛ بشارةالاسلام، صص59 و 70.
6. البته بايد توجه داشته باشيم كه خود مؤلّف در نهايت آن را احتمال ميشمرد و هر چند هم كه احتمال قوي باشد باز يقينآور نيست بدين معنا كه الزاماً نبايد چنين باشد و امكان معجزه بودن اين جريانات خالي از وجه نيست؛ چرا كه اگر بنا بود به هر حال اين مطالب به زودي تفسير علمي آنها توسط دانشمندان آن عصر بيان شود كه ديگر تعبير كردن از آن به آيه (قرآن از معجزه به آيه تعبير ياد ميكند) چندان موجه نميباشد و مردم با اتكاء به گفته دانشمندان هيجان خود را نسبت به اين جريان از دست داده و مسلمانان هم به عنوان يك حادثه دهشتناك نماز آياتي خوانده و از آن روي ميگردانند و اين با آنچه در ابتداي سخن دربارة دو دليل حدوث اين دو حادثه گفته شد متناقض است. به طور خلاصه بايد گفت اگر بنا بود كه اين جريان فوراً تفسير علمي آن بيان شود نخواهد توانست آيه يا علامتي براي ظهور شمرده شود يا حداقل در احاديث ديگر لازم نبود اين همه روي آنها تكيه شود و گذرا به آن اشارهاي ميكردند. واللهعالم (مترجم).
7 . بحارالانوار، ج52، ص274.
8 . الارشاد شيخ مفيد، ج2، ص371؛ الغيبة، شيخ طوسى، ص266؛ اعلامالورى، ص429.
9 . الغيبة، نعمانى، ص170، بحارالانوار، ج52، ص231؛ النجم الثاقب، ج1، ص126، تاريخ مابعدالظهور، ص125.
10 . سوره شعراء (26)، آيه4.
11 . سوره قمر (54)، آيه2.
12 . الغيبة، نعمانى، ص173، بحارالانوار، ج52، ص292.
13 . الغيبة،نعمانى، ص176، بحارالانوار، ج52، ص295.
14 . سوره يونس (10)، آيه35.
15 . سوره شعراء (26)، آيه4.
16. سوره ق (50)، آيه42 و 41.
17. يومالخلاص، ص1542.
18. يومالخلاص، ص542.
19. يومالخلاص، ص671، بيانالائمه، ج2، ص586.
120. طريقه دروزيه، طريقتى است دينى، فلسفى، اخلاقى و اجتماعى در سوريه و لبنان. اين طايفه منسوبند به »دَرَزَىّ« كه وى بعدها از اعتقاد خويش برگشت. عنوان اصلى اين طريقت موحدون است كه اساس عقيدهشان بر حلول و تناسخ روح است. لغتنامه الرائد، ج1، ص787. [م.]
او به سر، دجال يك چشم لعين اى خدا فريادرس نعمالمعين
محمود جعفر كلهر
در فرهنگ جديد عربى - فارسىمنجدالطلاب و فرهنگ لاروس معانىلغت دجال چنين آمده است: «آب طلا، گروه بزرگ انبوه ، دروغگو ، فريبندهلقب مسيح كذاب كه در آخرالزمانظهور كند.»
مرحوم علامه علىاكبر دهخدااين لغت را در لغتنامه خود، هم باتشديد «جيم » و هم بدون تشديد«جيم» ضبط نموده است.
مهدى پرتوى آملى درباره اينلغت مىنويسد: «دجال صيغه مبالغهاز لغت دجل و به معنى خدعه ،نيرنگ ، حيله و باطل است.»
شادروان دكتر محمد خزائلىتعبيرى زيبا و ظريف از لغت دجالكرده است: «دجال كلمهاى مركباست و الف و لام آن همان الف ولامى است كه در نامهاى دانيال وخرقيال هم وجود دارد و به معنى«خدا» ست. جزء اول آن هر چه باشدبه معنى «ضد» و «دشمن» است ودور نيست كه با «دژ»، «دشمن» و«دشوار» همريشه باشد. (1)
بنابراينتعبير، دجال يعنى : ضدخدا، دشمنخدا.
او به سر، دجال يك چشم لعين اى خدا فريادرس نعمالمعين
نام اصلى، كنيه، محل اقامت و محل ظهور دجال
خراسان و كوفه از نقاطى هستندكه به عنوان محل خروج و ظهوردجال ذكر شدهاند. خاقانى شاعرنامى قرن ششم
هجرى قمرى محلظهور دجال را چنين ذكر مىكند:
نه عيسى راست از ياران كمينه سوزنى دربر؟ نه سوزن شبه دجال استيك چشم و صفاهانى (2)
كيفيتخروج دجال
كيفيتخروج دجال به اين ترتيباست كه سه سال قبل از خروجش دردنيا قحط و خشكسالى مىشود. بهاين صورت كه سال اول، ثلثباران وسال دوم دو ثلثباران معمولىنمىبارد و سال سوم حتى يك قطرهباران از آسمان به زمين نمىبارد ويك برگ سبز از زمين روييدهنمىشود. در اين موقع كه گرسنگى وتشنگى بر عالميان سايه افكندهاست، دجال خروج مىكند. هنگامهعجيبى بر پا مىشود و دجال به كمكپيروانش بر تمام شهرها مسلطمىشود و «بيتالمقدس» را كهساكنانش حاضربهتسليمنمىشوند،محاصره مىكند. در چنين زمانى بههنگام نماز صبح و يا عصر، حضرتمهدى صاحبالزمان عليه السلام ظهورمىكند و با جماعت محصورين بهنماز مىايستد. حضرت عيسى بنمريم عليه السلام نيز از آسمان فرود مىآيدو به صاحبالامرعليه السلام اقتدا مىكند.آنگاه حضرت صاحبالزمان عليه السلام ازحصار خارج شده، دجال و پيروانشرا از ميان برمىدارد.دجال در اعتقادات مسيحيت
مسيحيان دجال را «مسيح كذابو دروغين» مىدانند كه دشمن وضدمسيح (3) است. قاموس كتابمقدس (صفحه 460) دجال را اسمعام و دجال و دجالان را كسانىمىداند كه تجسم مسيح را تكذيبمىكنند. در همين كتاب آمده است كهكلمه دجال در جايى ديگر جز دررساله «يوحنا» يافت نمىشود ومقصود از دجال كسى است كه بامسيح مقاومت و ضديت مىنمايد ومدعى آن باشد كه خود او در جاىمسيح است و در رساله اول يوحنا، مىگويد: «و هر روحى كه عيساىمجسم شده را انكار كند از خدانيست. اين است روح دجال، كهشنيدهايد، مىآيد و الان هم در جهاناست» و نيز مىگويد: «دروغگوكيست؟ جز آنكه مسيح بودن عيسىرا انكار كند و آن دجال است.»نشانىهاى دقيق دجال ازكلام اميرمؤمنان على عليه السلام
«اسبغ بن نباته» از اميرالمؤمنينعليه السلام پرسيد: «يا اميرالمؤمنين دجالكيست؟ فرمودند كه: آگاه باشيد، دجال «صائدبنصيد» است و شقى كسى است كه او را تصديق كند و سعيد كسى است كه او را تكذيب كند...و از دهى كه معروف به يهوديهاست ، خروج مىكند. چشم راستشاز اصل خلقت ندارد به طورى كهگودى حدقهاش نيست و ديگرى كهدر پيشانيش است، مانند ستارهصبح مىدرخشد و در چشمش مانندپارچه گوشت چيزى است گويا كه باخون ممزوج است و در ميانچشمش لفظ «كافر» نوشته شده بهطورى كه همه كس آن را مىخواند خواه نويسنده باشد و خواه نه . بهدرياها داخل مىشود و آفتاب با وىسير مىكند و در پيش رويش كوهىاست از دود و در پشتسرش كوهسفيدى است كه خلايق چنينمىدانند كه آن طعام است و در ايامقحط شديدى خروج مىكند وبهدرازگوش سبز يا خاكسترى رنگسوار شود و زمين در زير پايشپيچيده مىگردد و به هيچ آبنمىگذرد مگر اينكه خشكيدهمىشود به طورى كه جايش تا روزقيامتخشك مىماند وبه آواز بلندندا مىكند، به نوعى كه همه جن وانس و شياطين ، كه در ما بين مشرقو مغرباند صداى او را مىشنوند.چنين مىگويد:«اى دوستان من! به زودى بهسوى من آييد. منم آن كسى كهمخلوقات را خلق نمود و ايشان را درمحكم نمودن تركيبشان با هممساوى گردانيد و اندازه صورتها وهياتهاى ايشان راتعيين نمود و منمآن پروردگار شما كه بر همه اشياقادر است.»
و اين دشمن خدا، اينها را دروغمىگويد، زيرا كه او مردى است كهطعام مىخورد و در بازارها راهمىرود و پروردگار شما كور نيستو طعام نمىخورد و راه نمىرود و ازمكانى به مكان ديگر منتقل نمىشود.آگاه شويد بدرستى كه بسيارى ازتابعان او در آن روز اولاد زنا وصاحبان طيلسان سبز هستند و آنپارچهاى است مانند ردا كه بر سر ودوش انداخته مىشود.
خداوند عزوجل او را در شهر«شام» در بالاى تلى كه معروف استبه تل «افيق» سه ساعت از روز«جمعه» گذشته به دست كسى كهمسيح بن مريم عليه السلام در پشتسرشنماز مىگزارد، به قتل مىرساند.آگاه شويد بدرستى كه بعد از اينطامه كبرى واقع خواهد شد و آنخروج دابه (4)
از زمين است. بعد از آنامام على عليه السلام فرمودند كه : از منمپرسيد كه بعد از خروج دابه چهواقع خواهد شد. درآن حال «ترال بنسبره» به صعصعه گفت كه:اميرالمؤمنين از اين كلام اعجازنظام، چه چيز اراده نموده؟صعصعه گفت: يابن سبره! كسى كهعيسىبنمريم عليه السلام در پشتسرشنماز مىگزارد ، امام دوازدهماست!» (5)
سيماى دجال در ادب فارسى
دجال چيست؟ عالم و، شب چشم كوراوست وين روز چشم روشن او كيست، بىريب عالم دجال تست و تو به دروغش بستهاى و ماندهاى و گشته يگانه
از ديگر شاعرانى كه مضامينزيبايى از كلمه دجال ساخته،«افضلالدين بديل بن على خاقانى»شاعر قرن ششم هجرى است. دربين شاعران ، خاقانى بيشتر از همه ،اين كلمه را در شعرخود آورده است.دجال 22 بار در شعر خاقانى ديدهمىشود. در شعر برخى شاعرانديگر كمابيش اين كلمه ديده مىشود.بعضى تركيبات و مضامين كهشاعران بااستفاده از كلمه دجالساختهاند، چنين است:
- دجال بند، آن كه دجال را به بندمىكشد.
قلزم دجله عطا، مهدى دجال بند كسرى جمشيد جام خسرو خورشيدفر
مجيد بيلقانى
- دجال جفا، كنايه از دغلكار وستمگر
لب بگشا ، هيكل عيسىبخوان كز دم دجال جفا مردهاند
مولوى
- دجال چشم ، كنايه از يك چشم
چرا سوزن چنيندجالچشماست كه اندرجيب عيسى يافت ماوا
خاقانى
- دجال خلقت ، كنايه از بدنهاد
گر او هست دجالخلقتبهرغمش تو را كم ز عيسى مريم ندارم
خاقانى
- دجال راى ، كنايه از بدانديش
چه مىخواهى از اين دجال رايان چه مىجويى ازاين مهدى نمايان
عطار نيشابورى
- دجال شكل ، كنايه از فريبكار
كيد اين دجال شكلانآخراندرچهفتاد چون لواى مهدى آخرزمان آمد پديد
مجيد بيلقانى
- دجال طبع، كنايه از بدنهاد وستمپيشه
از اين دجال طبعان وارهد دور نماند كار و بار عالم اين طور
وحشى بافقى
- دجال فعل، كنايه از فريبنده
نه روحالله بر اين دير است چون شد چنين دجال فعل اين دير مينا
خاقانى
- دجال كيش، كنايه از دروغگو وبدكردار
پى دجال كيشان برگرفته به تو نيرنگ ايشان درگرفته تو را دجال شد چون هادى راه به جز دوزخ كجا يابى وطنگاه
وحشى بافقى
- دجال عالم سوز، اشاره بهفريب دادن دجال جهانيان را.( فراگيرشدن ظلم و ستم در عالم)
اى دريغا مهديى، كامروز از هر گوشهاى يك جهان دجال عالم سوز سر بركردهاند
سنايى
دجال در ادبيات عرفانى نيز،گذشته از تعبيرات و معانى دينى وكلامى ، كنايه از اهل نيرنگ و حيلهاست.
كلام آخر درباره «دجال»
به هر حال، روزى كه دجال ظهوركند و جهان ، پر از ظلم و ستم باشد،حضرت مهدى صاحبالزمان عليه السلاممىآيد و ريشه ظلم و بيداد رابرمىكند و طومار دجال و دجالصفتان را در هم مىپيچد و آنهنگامىاست كه اين آيه شريفه براىچندمين بار مصداق پيدا مىكند:
«و قل جاءالحق و زهقالباطل انالباطل كان زهوقا» (7)
و به امتتبگو كه رسول حق آمد وباطل را نابود ساخت كه باطل خود لايقمحو و نابودى ابدى است.
و آن روزى است كه وعده الهىتحقق پيدا كند:
«ونريد ان نمن علىالذيناستضعفوا فىالارض و نجعلهمائمة و نجعلهمالوارثين» (8)
و ما اراده كرديم كه بر آن طايفه ذليل وضعيف در آن سرزمين منت گذارده و آنهارا پيشوايان خلق قرار دهيم و وارث ملك وجاه فرعونيان گردانيم.
ماهنامه موعود شماره 4
1. اعلام قرآن، ص 479; پرتوى آملى، مهدى،به نقلاز ريشههاىتاريخىامثالوحكم ، ج 1،ص 436.
2.ديوانخاقانى،پيراستهدكترمير جلالالدينكزازى، ج 1،ص 616.
3. Antichriste
4. دابة: دابةالارض: 1. موريانه ، 2. جانورى عظيمالجثه كه در آخر الزمان پديد آيد و آن نشانه نزديكى قيامت است.
5. مجلسى ، محمدباقر، بحارالانوار، ج 13،ص 482.
6. سوره اسرا (17)، آيه 81.
7. سوره قصص (28)، آيه 5.

به پيامبر(ص) عرض شد: اي فرستادة خدا! آن قائم كه از نسل شماست چه وقت ظهور ميكند؟ آن حضرت فرمود: ظهور او مانند قيامت است. «تنها خداوند است كه چون زمانش فرا رسد آشكارش ميسازد. فرا رسيدن آن بر آسمانيان و زمينيان پوشيده است. جز به ناگهان بر شما نيايد».1و2
امام باقر(ع) نيز در تفسير اين آية شريفه:
هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاّ السَّاعَةَ أَنْ تَأتِيَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لايَشْعُروُنَ.3
آيا چشم به راه چيزي جز آن ساعتند كه ناگاه و بيخبرشان بيايد؟
ميفرمايد:
مراد از ساعت، ساعت [قيام] قائم(ع) است كه ناگهان برايشان بيايد.4
حضرت صاحبالامر(ع) نيز در يكي از توقيعات خود بر اين نكته تأكيد ميورزند كه ظهور ناگهاني و دور از انتظار فرا ميرسد:
فرمان ما به يكباره و ناگهاني فرا ميرسد و در آن زمان توبه و بازگشت براي كسي سودي ندارد و پشيماني از گناه كسي را از كيفر ما نجات نميبخشد.5
اين دسته از روايات از يكسو هشداري است به شيعيان كه در هر لحظه آمادة ظهور حجت حق باشند و از سويي ديگر تذكري به همة كساني است كه در پي تعيين وقت براي ظهورند.
ماهناه موعود شماره 79
پينوشتها:
1. سورة اعراف (7)، آية 187.
2. صدوق، محمد بن علي بن حسين، كمالالدين و تمامالنعمة، ج2، ص373.
3. سورة زخرف (43)، آية 66.
4. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 24، ص 164، ح 4.
5. طبرسي، احمدبن علي بن ابي طالب، الاحتجاج، ج2، ص 498؛ مجلسي، محمدباقر، همان، ج 53، ص 176.
طبق متون ديني ظهور را نزديك ميدانيم و هر كس معتقد نباشد كه فرج نزديك است، دچار قساوت قلب ميشود. البته نزديكي هم جز نزديكي زماني معنا نميدهد و عامل احساس نزديكي، ايمان به موضوع و تمناي موضوع است و اينكه انسان هر علامتي ببيند، علاقمند به نزديك شدن ظهور ميشود.
حجت الاسلام عليرضا پناهيان در گفتگو با «بازتاب» در آستانه عید نیمه شعبان اظهار داشت: البته طبيعي است كه هيچ آدم عاقلي براي ظهور، روز و ساعت و تاريخ تعيين نميكند و اگر كسي گفت، از او پذيرفته نميشود. اما ما طبق متون ديني ظهور را نزديك ميدانيم. در دعاي عهد ميخوانيم كه «انهم يرونه بعيدا و نره قريبا» البته این طبعا يكي از راههاي آزمايش هم هست.
وی درباره عوامل افزایش سخن گفتن از امام زمان(عج) و پرداختن به موضوعات مربوط به ايشان در چند سال اخیر گفت: در زمانه ما، آيندهنگري بيشتر است؛ همانگونه كه در دوره سازندگي به سند چشمانداز و برنامههاي پنج ساله روي ميآوريم. به هر حال جامعه بعد از به دست آوردن حداقل آرمانهاي خودش، با نگاه به آينده، به موضوع مهدويت حساستر نگاه ميكند. به ويژه كه اين موضوع، هم به ايمان ديني و سير تاريخي ما مربوط است و هم عواطف آحاد جامعه با آن گره خورده است. حتي آرمانهاي انقلابي ما هم جز با آرمان بلند مهدويت آرام نميگيرند. چون بسياري از حرفهاي جهاني و حرفهاي نهايي ما، تنها با موضوع مهدويت قابل درك است و طبيعي است كه جامعه سالهايي پس از دفاع مقدس به موضوع مهدويت روي آورد. البته متاسفانه اين رويكرد به مهدويت در حد افكار عمومي و برخي آيينها و مراسم ديني باقي مانده است.
این کارشناس مذهبی در خصوص نسخههاي انحرافي و انواع ادعاها و خرافات و بازارگرميها در موضوع مهدویت گفت: اگر مسير درست توجه به مهدويت در جامعه ايجاد نميشد، اكنون اين انحرافات شكل غالب به خود ميگرفت.
وی افزود: وقتي در برخي جلسات گفته ميشد كه در مهديه دعاي ندبه راه بيفتد، من به دوستان رزمنده ميگفتم اگر در اين ميدان نياييد و بچههاي اهل مبارزه به آن نپردازند، عدهاي بيصلاحيت، اين موضوع پركشش را مصادره ميكنند و بعد هر كسي بگويد «يا صاحبالزمان»، ميگويند انجمني است.
پناهیان گفت:آفتهاي كنوني هم طبيعي است و به اعتقاد من، حداقلي است. افزايش آن هم طبيعي است، به نظر من درباره مقدار انحرافات هم گاهي مبالغه ميشود، در حالي كه جامعه هوشيار است.بيشتر اينگونه انحرافات و آسيبها هم چه در منشأ آن و چه در نقاط اثرش به مشكلات روحي و رواني آدمها وابسته است. البته مردم ما هم باهوشند و هم سلامت فكري و روحي دارند و به همين دليل چندان به اين موارد توجه نميكنند.
بعد از شهادت امام هادي (ع) توسط معتزعباسي در سال 254 هجري، زندگي بر امامحسن عسگري(ع) توسط ماموران امنيتي عباسيسخت شد در حاليكه نوشتن كتاب احاديث توسطعلماي اهل سنت مانند «محمدبن اسماعيلبخاري»، مولف صحيح بخاري (متوفي 256هجري) و «مسلم بن حجاج نيشابوري» مولفصحيح مسلم (متوفي 261 هجري) به آزاديصورت ميپذيرفت، اما خانواده اهل بيت پيامبر(ص) تحت شديدترين مراقبتهاي امنيتي وسختگيري مستبدانه دولت عباسي با محدوديتهايطاقت فرسا زندگي ميكردند.
ماجراي ولادت حضرت مهدي، امام زمان (ع)را بزرگان علم حديث از قدماي اصحاب، مانند«ابيجعفر طبري»، «فضل بن شاذان»، «عليبنحسين مسعودي»، «شيخ صدوق»، «طوسي» و«مفيد» با اسناد صحيح از حكيمه عمه امام حسنعسگري (ع) و خواهر امام هادي (ع) اينگونه نقلكردند. بعد از شهادت امام هادي (ع) امام حسنعسگري (ابو محمد) (ع) در جاي پدربزرگوارشقرار گرفت من هم، مانند همه به زيارتش ميرفتمتا از برادرزادهام ديدار كنم چنانچه به خدمتبرادر ميرسيدم، روزي من خدمت مليكه خانمرسيدم (مليكه در منزل امام حسن عسگري بهنرجس و سوسن ناميده ميشد) مليكه به نزد منآمد تا كفشم را از پايم در آورد. گفتم خانم من، تواجازه بده من كفشت را در بياورم، او بلافاصلهگفت: نه، تو سيده و خانم من هستي اجازهنميدهم شما كفش از پايم در آوريد من براي اوتوضيح دادم كه او همسر امام زمان (ع) من استو او مادر امام بعدي خواهد بود و من بايد به اوخدمت كنم. اين سخنان و حرفها را برادر زادهامشنيد سپس فرمود عمه جان خداوند تو را جزايخير دهد و من تا غروب در منزل برادر زادهامبودم و به منزلم برگشتم.
روز چهاردهم شعبان سال 255 هجريفرستادهاي از سوي امام حسن عسگري به خدمتحكيمه عمه خانم رسيد كه امام (ع) فرمودندروزهات را امروز نزد ما افطار كن و امشب، شبنيمه شعبان است نزد ما باش. بهدرستيكه متولدشود امشب مولودي كه بر خداوند منان كريم و برخلق او حجت است و خداوند زمين را بعد ازمردنش توسط او زنده ميكند.
حكيمه پرسيد: آقاي من اين فرزند از چه كسيمتولد ميشود؟ امام فرمود: از نرجس (سوسن).حكيمه بلافاصله متوجه نرجس (سوسن) ميشودولي بعد از مكثي با تعجب از امام ميپرسد آقايمن در ايشان اثري از بارداري نميبينم دوبارهامام حسن عسگري تاكيد فرمودند از نرجس متولدميشود، نه غير او، دوباره حكيمه با دقت بيشتريبه نزد نرجس خانم باز ميگردد و موضوع را با اودر ميان ميگذارد و به آنچه كه امام فرمود ازحالش ميپرسد ولي در كمال تعجب، نرجس باشرم و حيا پاسخ داد. خانم، من چيزي از زايمانقريب الوقوع در خود احساس نميكنم.
اينبار حكيمه موضوع را به اطلاع امام حسنعسگري (ع) رساند و حضرت در پاسخ تبسمفرمودند و اضافه داشتند چون وقت فجر ظاهرشود آثار وضع حمل ظاهر ميشود و مثل نرجسمثل مادر موسي است كه حمل چندان در او ظاهرنشد و كسي آن را ندانست تا اينكه زمان ولادتشفرا رسيد و ماموران فرعون شكمهاي زنان حاملهرا به جهت جستجوي موسي كه كاهنان پيش بينيكرده بودند ميشكافتند و هزاران مادر و جنين رابه قتل رساندند.
فجر ولادت مبارك
حكيمه با مليكه بعد از نماز مغرب و عشا، عصرچهاردهم شعبان 255 افطار نمودند و سپس بهاستراحت و خواب رفتند و حكيمه مراقب مليكهبود و به هنگام نيمه شب جهت نماز شب حكيمه بهنماز ميايستد ولي باز هم از وضع حمل و آثار آنخبري نيست و همين طور نيز مليكه به نماز ايستاد وهر دو خانم نماز خواندند و مليكه به استراحتادامه داد و چون وقت فجر اول طالع شد حكيمهمتوجه مليكه شد كه به خواب مجدد رفته است دراين هنگام ترديد و شك بر او مستولي بود كهچگونه ممكن است آثار وضع حمل و زايمانچندان آشكار نيست ولي نوزادي از مليكه متولدخواهد شد. حكيمه در اين اوهام غرق بود كه امامفرمود: عمه خانم، عجله نكن اكنون وقت ولادتنزديك است صداي امام، حكيمه را به خود آوردو او شروع به خواندن سورههاي «الم»، «سجده»و «يس» قرآن نمود، در اين لحظه متوجه مليكهشد كه از خواب ترسان بيدار شد حكيمه به سوياو رفت. و ادامه ماجرا را اينگونه نقل ميكند مليكهرا به سينه خود چسبانيدم و گفتم نام و ياد خدا بر توباد آيا احساسي داري مليكه با اضطراب گفت بليعمه. شروع به اذكار و اسما الهي كردم و در اينهنگام صداي امام را شنيدم كه فرمود سوره قدررا بخوان من سوره قدر را خواندم از مليكهپرسيدم چه حالي داري؟ مليكه گفت: آنچهمولايمان فرمود بر من ظاهر شد احساس طفلي درشكم خود دارم كه با من در خواندن سوره قدرهمراهي ميكند و بر من سلام ميدهد و من ازصداي او ميترسم و اضطراب دارم. حكيمه درعين تعجب و ناباوري صداي امام حسن(ع) راميشنود كه عمه جان از قدرت الهي تعجب نكنكه خداوند معصوم (ع) را در كودكي به حكمتگويا ميكند و در بزرگي حجت خود در زمين برخلق قرار ميدهد.
ناگهان مليكه از چشمم ناپديد شد من او رانديدم انگار حجاب و پردهاي از نور بين من و اوايجاد شد من مضطرب به سوي امام عسگريدويدم، امام فرياد كنان فرمود عمه برگرد او را درجاي خودش خواهي يافت من بازگشتم به اطاقمليكه و لحظهاي درنگ كردم قرصي از نور تابانديدم كه چشمم را خيره كرد مادر كنار طفلي زيبا باصورتي درخشان نشسته است و كودك به سجدهافتاده و انگشتان سبابه خود را به آسمان بلند كردهو ذکرميگويد.
منبع: http://www.ksabz.net/article.asp?AID=1822
مترجم: سيد شاهپور حسيني
در كتاب نورالابصار از امام محمدباقر(ع) در مورد نشانههاي ظهور روايت شده است: «آنگاه كه مردان شبيه زنان شوند و زنان شبيه به مردان، زنان بر زين اسبان نشينند و مردم نمازها را از ياد ببرند و از شهوتهاي خويش فرمانبرداري كنند و خونريزي را بياهميت شمارند و در معاملات خويش رباخواري كنند و به زنان تظاهر كنند و بناها برپا سازند و دروغ را حلال شمارند و رشوهگيري كنند و از هوي و هوس پيروي كنند و دين را به دنيا فروشند و رابطه با خويشان نزديك را قطع كنند و نسبت به غذا بخل ورزند و بردباري، ضعف شمرده شود و ستمكاري، افتخار. فرماندهان از تبهكاران و زناكاران باشند و وزيران از دروغگويان، امينان مردم از خيانتكاران، ياريرسانان از ستمكاران، قاريان قرآن از فاسقان. ستم پديدار شود و طلاق بسيار و فجور و زنا آشكار شده و شهادت دروغ پذيرفته شود و مردم شرابخواري كنند، مردان بر مردان سوار شوند و زنان به زنان كفايت كنند و غنيمت گيرندگان، اموال فقيران را از آن خويش سازند صدقه دادن، زيان به شمار آيد و مردم، از ترس زبان اشرار، از آنها در هراس باشند. سفياني از شام خروج كند و يمني از يمن و خسف بيداء (فرو رفتن زمين) در منطقه ميان مكه و مدينه اتفاق افتد. پسري از خاندان محمد، ميان ركن و مقام كشته شود و فريادگري از آسمان، فرياد برآورد كه حق با او و پيروان اوست. آنگاه كه امام خروج كند، پشتش را به كعبه تكيه ميدهد و سيصد و سيزده نفر از يارانش، با او ديدار ميكنند و نخستين كلماتي كه بر زبان ميآورند، اين آيه است:
بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين1
سپس امام ميفرمايد:
من بقيةالله (ذخيره الهي) هستم و خليفه و جانشين خدا و حجت او بر شما و همگي اين گونه بر او سلام ميدهند:
السلام عليك يا بقيةالله في أرضه.
سلام بر تو اي بقيةالله بر زمين او.
آن گاه كه ده هزار مرد نزد او گرد آيند، نه مسيحياي باقي ميماند و نه يهودياي و نه كساني كه غير خدا را پرستش ميكنند، مگر آنكه به او ايمان آورند و او را تصديق كنند. ملت يكي شود، ملت اسلام؛ و هر معبودي جز خداوند بلندمرتبه در زمين باشد، از آسمان بر آن آتشي فرو ميبارد و آن را ميسوزاند.
اين حديث و امثال آن، حاوي شمار زيادي از نشانههاي ظهور است و شايسته آن است كه به صورت كامل و جامع شرح داده شود اما فرصت و مجال ما اندك است و شرح آن در بحث ما نيست، به همين دليل تنها به برخي از موارد آن اشاره ميكنيم:
ـ شبيه بودن مردان به زنان: يا از جهت اينكه آنان مخنثاند و با آنها لواط ميشود، يا از جهت نوع كارهايي كه آنها انجام ميدهند. يعني كارهايشان شبيه به كارهاي زنانه است و زن وارد ميدانهاي كار سخت و طاقتفرسا ميشود كه با خلقت و طبيعت ضعيف و احساسات و عاطفه سرشار او ناسازگار است. يا ممكن است شبيه بودن از نظر لباس پوشيدن، باشد همة اينها امكان دارد و ممكن است اين تشابه به صورتهاي ديگر هم باشد.
ـ كشتار نزد مردم امري آسان و بياهميت باشد.
ـ ميگويند دروغ حلال است و حرام نيست.
ـ در مورد غذا بخل ورزند.
ـ امينان از خيانتكارانند. يعني كساني از مردم كه تظاهر به نيكوكاري ميكنند و مردم، آنها را امين به شمار ميآورند، معلوم ميشود كه آنان در مال و ثروت و خون و آبروي مردم خيانت ميكنند.
ـ يعني قاريان قرآن كه نيكو قرآن تلاوت ميكنند، اما از قرآن فايدهاي نميبرند و به آن عمل نميكنند.
ـ ستم پديدار شود؛ يعني ستم آشكار و روشن و ظاهر ميشود و ستمكار ستم خويش را از ترس يا از روي شرم و حيا از كسي پنهان نميكند.
ـ زنان ازدواج نميكنند، بلكه زنان براي برطرف ساختن شهوت و غريزه جنسي خود از زنان ديگر بهره ميبرند و به آنها كفايت ميكنند و اين مسأله در اسلام به «سحق» معروف است و شديداً نهي شده و حرام است و مجازاتي ويژه دارد كه در كتابهاي فقهي ذكر شده است. زيرا باعث ويراني بنيان خانواده و در نتيجه نابود ساختن امت و مردم است.
ـ هر كس اموال فقيران را به دست آورد، آن را غنيمت به شمار ميآورد و آن را براي خود برميدارد و آن را ميخورد و به كسي ديگر نميدهد.
ـ اگر كسي چيزي به صدقه دهد، آن را ضرر و زيان براي خود ميداند كه مالش را از دست داده و اين كنايه از اين است كه مردم بدون رضايت و خشنودي كامل صدقه ميدهند.
ـ فردي است كه از يمن خروج ميكند، مردم را دعوت به گرويدن به حق و اسلام ميكند و آنگونه كه حديث امام باقر آمده، اوست كه امنيت لازم جهت امام مهدي(ع) را فراهم ميآورد.2
ـ ارتش سفياني كه از جانب شام به سوي مكه ميآيد تا با امام مهدي(ع) بجنگد، زمين در اين منطقه آنها را ميبلعد. متن و تأكيد اين مورد در برخي حديثها آمده است.
ـ معبوداني به جز خداوند بلندمرتبه يعني بتها و امثال آن.
نشانههاي عجيب و غريب
در كتاب البرهان في علامات مهدي آخرالزمان، تأليف متقي هندي حنفي از عبدالله بن عبّاس روايت شده است كه:
مهدي خروج نميكند مگر آنكه نشانهاي از خورشيد به در آيد.
آن نشانه آنگونه كه در روايتها آمده: سري بيرون از خورشيد است كه ندا ميدهد آگاه باشيد كه ولي خدا، مهدي موعود، ظهور كرد پس با او بيعت كنيد.
در برخي احاديث آمده است كه او جبرئيل است.
در روايتي ديگر از همين كتاب آمده است:
محمد بن علي(ع) گفت:
مهدي ما را دو نشانه است كه آن دو نشانه، از زماني كه خداوند آسمانها و زمين را آفريده، وجود نداشتهاند. در شب اول ماه رمضان، ماه گرفتگي پيش ميآيد و در نيمه ماه، خورشيد گرفتگي اتفاق ميافتد.
در شرح اين روايت بايد گفت: با توجه به علم ستارهشناسي غير ممكن است پديده ماه گرفتگي در اول ماه اتفاق بيفتد و به همين دليل است كه اين اتفاق در تاريخ خورشيد و زمين و هستي اتفاق نيفتاده است.
همچنين از نظر علم ستارهشناسي، روي دادن پديده خورشيدگرفتگي در اواسط ماه، امري غير ممكن است.
علاوه بر اين، طلوع خورشيد از سمت مغرب نيز غير ممكن است. زيرا اين امر مستلزم اين است كه زمين به دور خورشيد بچرخد و اين مسئله، از ابتداييترين مسائل و غير ممكنترين آنهاست؛ زيرا اين نوع چرخش، در حقيقت بر خلاف قوانين و سازمان جهان و نيروي جاذبه است.
امّا آفرينندة توانا بر همه چيز، اين امور غير ممكن را به عنوان نشانههايي براي اجازة ظهور ولياش و اجرا كننده دينش، امام مهدي(ع) انجام ميدهد.
خسوف و كسوف در اين حديث آمده و مسأله طلوع خورشيد از سمت مغرب در برخي حديثهاي ديگر آمده است.
فتنهها، بدترين فتنهها
متقي هندي حنفي در ادامه از الحكم ابن عتبه نقل ميكند:
به محمد بن علي(ع) گفتم: شنيدهام كه از شما مردي خروج ميكند كه در ميان اين امت، عدالت را اجرا ميكند. گفت: ما بدان چه مردم آن را ميبينند، اميد داريم و اگر حتي يك روز بيشتر از دنيا باقي نمانده باشد، خداوند آن روز را طولاني ميكند تا آنچه اين امت اميد و آرزوي آن را دارند، پيش بيايد، امّا پيش از آن، فتنههايي خواهد بود. بدترين فتنهها كه انسان صبح را به شب ميرساند، در حالي كه كافر است. پس هر كدام از شما اين زمان را درك كرد، بايد از خدا بترسد و بايد خانهنشين شود.
در توضيح اين روايت بايد گفت: «من احلاس بيته» يعني كسي كه خانهاش را ترك نميكند و كنايه از اين است كه شخص، داخل مذهب و راه باطل مردم نميشود. اين خبر بدين معني نيست كه مردم به حال خود رها ميشوند و امر به معروف و نهي از منكر انجام نميشود، زيرا اين دو واجب بزرگ كه واجبات ديگر در گرو آنها هستند، رها ميشوند.
معني اين حديث، مفهوم همان عبارت ديگري است كه در حديث آمده است
كن في الناس و لا تكن معهم.
در ميان مردم باش ليك با آنها مباش.
اين كاري بس سخت و دشوار است، اما تا زماني كه دستور بودن در ميان مردم و آميختن با آنها باشد، بايد اين كار را انجام داد تا شخص، آنها را امر به معروف و نهي از منكر كند.
در اين كتاب هم چنين از حضرت اباعبدالله حسين بن علي(ع) نقل شده است:
چون نشانهاي از آسمان به صورت آتشي بزرگ از جانب مشرق، در شبانگاهان ديدند، آن گاه زمان فرج آل محمد يا فرج مردم است و آن گامهاي مهدي(ع) است.
در ينابيع المودة در مورد تفسير اين آيه كه اگر بخواهيم آيتي از آسمان بر آنها فرو فرستيم3 از ابوبصير و ابن جارود از امام باقر(ع) نقل شده است كه ايشان گفتند: «اين آيه در مورد قائم نازل شده و يك منادي از آسمان به نام او و نام پدرش ندا سر ميدهد.»
صيحه آسماني
در ينابيعالمودة در مورد اين كلام خداوند بلند مرتبه:
واستمع يوم ينادي المناد من مكانٍ قريب يوم يسمعون الصّيحة بالحق.
به عنوان يوم الخروج و صيحه در اين آيه، صيحهاي از آسمان است كه در روز خروج حضرت قائم(ع) شنيده ميشود.
در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان نيز آمده است:
مهدي خروج ميكند در حالي كه روي سر او فرشتهاي است كه ندا سر ميدهد اين مهدي(ع)، خليفه و جانشين خداوند است، پس از او فرمانبرداري كنيد.
در بيان، تاليف گنجي شافعي از عبدالله بن عمر نقل شده است: پيامبر(ص) فرمودند:
مهدي خروج ميكند و بر سر او ابر سفيدي است و از ميان آن ابر يك منادي ندا سر ميدهد كه اين مهدي خليفه و جانشين خدا است، پس از او پيروي كنيد. گفته ميشود كه اين ندا به همه جاي زمين ميرسد و هر كس، آن را به زبان خود ميشنود.
اين معني و مفهوم، براي برخي كه به غيب و عموميت قدرت خداوند بلندمرتبه ايمان نداشتند، سخت و سنگين بوده است، اما اين مسئله در حال حاضر حل شده است. چرا كه انسان ناتوان، دستگاهي را اختراع كرده كه در مجالس و محافل مختلف و در كشورهاي بزرگ و در مجالس عمومي گذاشته ميشود و مثلاً فردي به زبان عربي سخن ميگويد و اين دستگاه، سخنان او را به زبان انگليسي، فارسي، فرانسوي و ... ترجمه ميكند و ترجمهها را نيز به تفكيك، ميان مردم پخش ميكند.
اسلام معجزههاي بسياري دارد و هر چه علم پيشرفت ميكند و تكنولوژي ارتقا مييابد، نشانهها و معجزههايي از آن پديدار ميشود.
در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان نقل شده است كه ابونعيم از علي(ع) نقل كرده است كه ايشان فرمودند:
مهدي خروج نميكند مگر آنكه يك سوم مردم كشته شوند و يك سوم آنها بميرند و يك سوم از آنها باقي بمانند.
اين حديث شريف اشاره به جنگهاي گروهي دارد كه در گذشته و در حال حاضر در جهان اتفاق افتاده و يا انتظار ميرود كه اتفاق افتد، مانند جنگهاي جهاني و جنگهاي داخلي كه گاهگاه با بمبهاي كشنده و سلاحهاي اتمي، هزاران هزار قرباني ميگيرند. همچنين اين حديث، اشاره به مرگهاي عمومي و فراگير دارد كه هر از چند گاهي در جاي جاي جهان به خاطر بيماريهاي طبيعي يا مصنوعي و قحطيهاي بر اساس علل طبيعي يا غير طبيعي اتفاق ميافتد.
سفياني
در ينابيع المودة به نقل از المحجأ از علي(ع) در مورد آيه
و لو تري اذ فزعوا فلا فوت.5
فرمودند: كمي پيش از قيام قائم ما مهدي، سفياني خروج ميكند و به اندازه زمان بارداري يك زن، يعني نه ماه پادشاهي ميكند. سپاه او به مدينه ميآيد تا آنكه به بيداء ميرسد و خداوند سپاه او را در آنجا در زمين فرو ميبرد.
البيداء يعني صحراي ميان مدينه و مكه كه در آن، زلزلهها و لرزشهاي شديدي اتفاق ميافتد كه بر اثر آن لرزشها و زلزلهها، سپاه سفياني كه از جانب شام روانه آنجا شده، ميميرند.
در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان نيز آمده است كه از امير المؤمنين علي بن ابي طالب(ع) نقل شده كه: «سفياني از فرزندان خالدبن يزيد بن ابوسفيان است. او مردي است با سري بزرگ، بر چهرهاش آثار آبله است و در چشم او نقطة سفيدي است، از جانب شهر دمشق خروج ميكند. اكثر كساني كه از او فرمانبرداري ميكنند از قبيله كلباند او كشتارهاي بسياري ميكند تا آنجا كه شكم زنان را ميشكافد و كودكان پسر را به قتل ميرساند. قيسيها (مصريها و مراكشيها) در برابرش قيام ميكنند و همة آنها را طمعه شمشير ميكند و كسي نميتواند از خود دفاع كند.
اما مردي از خاندان من در حرم خروج ميكند. اين مسئله به سفياني خبر داده ميشود و سفياني سربازاني را به سوي او گسيل ميدارد امّا او آنها را شكست ميدهد. پس سفياني همراه لشكريانش به سوي او روانه ميشود تا آنان كه از بيداء ميگذرند بيداء آنها را در خود فرو ميبلعد و كسي از آنها نجات نمييابد، جز يك نفر كه از اموال آنان خبر دهد».
پنج نشانه
در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان از اباعبدالله حسين بن علي(ع) نقل شده است: مهدي(ع) پنج نشانه دارد: سفياني، يمني، صيحة آسماني، خسف در بيداء (فرو رفتن در سرزمين بيداء) و كشته شدن نفس زكيه.
نفس زكيه كسي است كه در برخي از حديثها، از او به عنوان «سيد حسيني» نام برده شده، او خروج ميكند و مردم را دعوت به حق ميكند امّا پيش از ظهور امام مهدي(ع) كشته ميشود.
دجال
ينابيع المودة نقل كرده است: پيامبر(ص) براي ما خطبه خواند و سخن از دجال رفت و فرمود: مدينه پليدي را نميپذيرد، همانگونه كه كورة آهنگري، زنگار و پليدي آهن را جدا ميكند و از بين ميبرد و آن روز، روز رهايي است.
ام شريك گفت: «عربها در آن روز چگونه خواهند بود اي رسول خدا! فرمود: در آن روز عربها اندكاند و بيشتر آنها در بيتالمقدس هستند و امام آنها مهدي(ع) است.
در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان نيز از ابوجعفر(ع) نقل شده است:
مهدي در روز عاشورا قيام ميكند و آن روزي است كه حسين بن علي كشته شد. گويي او را روز شنبه، دهم ماه محرم ميبينيم كه ميان ركن و مقام ايستاده، جبرئيل در سمت راست او و ميكائيل در سمت چپ او قرار گرفتهاند. پيروان و شيعيانش از جاي جاي زمين به سوي او روانه ميشوند، تا آنكه با او بيعت ميكنند و زمين آن چنان كه آكنده از ستم و ظلم شده است، به وسيلة آنان سرشار از عدل و داد ميشود.
اين مورد عجيب نيست و در قرآن كريم آمده است كه آصف بن برخيا هزاران مايل در زمين طيالارض نموده است. همچنين انتقال تخت بلقيس از يمن به فلسطين، در كمتر از يك لحظه صورت گرفته است:
قال الذي عنده علم من الكتاب أنا آتيك به قبل ان يرتدّ إليك طرفك فلمّا رأئة مستقراً عنده.6
ماهنامه موعود شماره 78
پينوشتها:
٭ برگرفته از: www.m-mahdi.com
1. سورة هود(11)، آية 86.
2. سفينه البحار، ج 2، يمن.
3. سورة الشعراء(26)، آية 4.
4. سورة ق(50)، آية 41 ـ 42.
5. سورة سبأ(34)، آية 51.
6. سورة النمل(27)، آية40.
مقدمه: بر اساسِ آنچه در منابعِ دين ذكر شده، اعتقاد راسخ شيعه بر آن است كه تمام بركات هستي و ادامة حيات عالَم و آدم و ساير موجودات در سايه وجود مقدّس و با بركت ولي و خليفة خدا بر روي زمين مي باشد و اگر آن وجود گرامي نباشد تمام هستي نابود گشته و از بين خواهد رفت.«لَوبَقَيتِ الاَرضُ بغيرِ امامٍ لَساخَت» «اگر امام بر روي زمين نباشد، اهلش را فرو خواهد برد.» «امام صادق(ع)»[1]. و مصداق ولي خدا در زمان ما حضرت ولي الله الاعظم، حجة بن الحسن المهدي (عج) مي باشد، كسي كه ذخيرة پروردگار براي اقامة حكومت حقّ در عالم است. «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ لَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ»[2] «و اراده كردهايم بر مستعضعفين زمين منّت نهاده و آنها را امام بر روي زمين و وارث گذشتگان بگردانيم». به بركتِ وجودِ ايشان رزق نازل گرديده و فيضِ مادي و معنوي خداوند بر بشر جاري است و تنها و با تَمسّك و تَوسل به آن بزرگوار است كه وصول به درجات بالاي كمال و قرب حضرت حق(جل و اعلي) ميّسر مي گردد.[3] امام صادق (ع) فرمودند: «اوصياء پيغمبر درهاي توجه مردم به سوي خداوند مي باشند .»[4]
در زمان غيبت كبري، اگر چه آن وجود مقدّس به ظاهر در ميان مردم نيستند امّا طبق فرمايش پيامبر اكرم(ص) مردم همچون خورشيد پشت ابر از وجودشان بهرهمند مي گردد.[5]و خود آن بزرگوار نيز در توقيع به شيخ مفيد (ره) فرمودند: «انّا غير مهملين لمراعاتكم ولا ناسين لذكرِكُم...» «ما هرگز شمارا به حال خود وا نميگذاريم و فراموشتان نميكنيم و اگر اينچنين نبود بلاها بر شما نازل مي گشت و دشمنان بر شما مسلط ميشدند.»[6]
از همين رو شيعيان و ارادتمندان آن حضرت و به خصوص عالمان دين ـ كه به فرمودة آن حضرت نائب ايشان در ميان مردم هستند ـ[7] پيوسته در مشكلات خويش متوسّل به وجود مقدّس آن حضرت شده و هر لحظه خود را در محضر آن حضرت حاضر مي دانند و مورد توجّه و عنايات خاصّ آن وجود مقدّس قرار داشته اند . شبستانهاي مسا جد سهله، كوفه و جمكران با صداي نالههاي اين عاشقان اُنس گرفته و حكاياتي از ارتباط نزديك عشّاق با معشوق خويش دارد.
سؤالي كه در اين ميان مطرح است اينكه، آيا ملاقات با آن وجودِ نازنين در زمان غيبت كبري ميسّر است، در حالي كه در توقيع مبارك حضرت به «علي بن محمد سمري» نائب چهارم از نوّاب اربعه آمده است: «وسيأتي لشيعتي من يدّعي المشاهدة قبلَ خروج السفياني و الصيحة فهو كذّابٌ مفتر»[8] «قبل از خروج سفياني و صيحة آسماني برخي از شيعيان ادعاي مشاهدة امامشان را دارند و آنها دروغگويند.»
در پاسخ به اين سوال بايد گفت كه: اولاً: با توجّه به اتمام نيابت خاصّه، مراد از ادعاي مشاهده، همراه با ادعاي نيابت است و اينكه هر وقت بخواهد مي تواند امام را زيارت كند و چنين شخصي كذّاب است. ثانياً: مراد كساني هستند كه ادعا دارند حضرت را ديده و شناخته اند بدون اينكه حضرت ، خود را معرّفي نمايد. ثالثاً: بهترين دليل برامكان چيزي وقوع آن است و در حالي كه بسياري از بزرگان كه در وثاقت آنها شك نيست به محضرشان شرفياب شدهاند، پس راه ملاقات با حضرت مفتوح است. علاوه بر اينكه يك جهت اين بيان مبارك براي اين است كه راه سؤاستفاده براي افراد فرصت طلب مسدود شود و ادعاي هر كسي به راحتي پذيرفته نشود.[9]
در هر حال راه ارتباط با وليعصر (عج) ـ بر فرض كه راه ملاقات هم بسته باشد ـ به هيچ وجه مسدود نيست و با توجه به اشراف حضرت به اعمال شيعيان[10] و عنايت به آنها، مي توان براي محكم تر نمودن اين ارتباط در جهت رضايت آن وجود مقدّس تلاش نمود.
ارتباط با امام زمان در كلام بزرگان : حضرت امام خميني (ره): «همان طوري كه رسول اكرم(ص) به حسب واقع حاكم بر جميع موجودات است، حضرت مهدي همان طور حاكم بر جميع موجودات است، آن خاتم رسل است و اين خاتم ولايت...»[11].
«ببينيد كه تحت مراقبت هستيد، نامة اعمال ما مي رود پيش امام زمان ـ سلام الله عليه ـ هفتهاي دو دفعه (به حسب روايت ) نكند كه خداي نخواسته از من و شما و ساير دوستان امام زمان ـ سلام الله عليه ـ يك وقت چيزي صادر بشود كه موجب افسردگي امام زمان ـ سلام اللهعليه ـ باشد.»[12]
«رهبر همة شما و همة ما وجود مبارك بقية الله است و بايد ماها و شماها طوري رفتار كنيم كه رضايت آن بزرگوار را كه رضايت خداست بدست آوريم.»[13]
«خداوند... ما را موفّق كند كه به لقاي جمال مبارك امام زمان ـ سلام الله عليه ـ موفق بشويم.»[14]
« بحمدالله اين كشور الآن در تحت عنايت حق تعالي و در تحت حمايت ولي عصرسلام الله عليه به مقامي رسيده كه مي تواند راه خودش را طي كند.»[15]
حضرت آيت الله العظمي بهجت(حفظه الله): «كجا رفتند كساني كه با صاحب الزمان ارتباط داشتند؟ ما خود را بيچاره كردهايم كه قطع ارتباط نمودهايم و گويا هيچ نداريم. آيا آن ها از ما فقيرتر بودند؟ اگر بفرمائيد به آن حضرت دسترسي نداريم؟ جواب شما اين است كه چرا به انجام واجبات و ترك محرّمات ملتزم نيستيد، و او به همين از ما راضي است زيرا «أورع النّاس مَن تورَّعَ عن المحرّمات»پرهيزگارترين مردم كسي است كه از كارهاي حرام بپرهيزد. ترك واجبات و ارتكاب محرّمات، حجاب و نقاب ديدار ما از آن حضرت است.»[16]
سيرة عملي بزرگان در ارتباط و انس با امام زمان (عج): علّامه سيد مهدي بحرالعلوم(ره): اين بزرگوار يكي از مشتاقان و ارادتمندان حقيقي حضرت ولي عصر(ع) بودهاند، كه پيوسته متوسّل به آن حضرت مي شدند. ايشان در زمان تحصيل با ميرزاي قمي (ره) همدرس بودند و مرحوم ميرزا مي گويد: چون استعدادش زياد نبود من غالباً درسهارا براي ايشان تقرير مي كردم. بعد از اينكه من به ايران آمدم و چندسالي گذشت بار ديگر به زيارت عتبات عاليات موفّق شدم. در اين زمان سيد بحرالعلوم اشتهار علمي زيادي پيدا كرده بود و وقتي با ايشان ملاقات كردم، ايشان را درياي موّاجي از علم ديدم. وقتي سّر قضيه را از ايشان جويا شدم، در خلوت اينگونه برايم تعريف كردند: «شبي به مسجد كوفه رفته بودم،ديدم آقايم حضرت ولي عصر (ع) مشغول عبادت است ايستادم و سلام كردم. جوابم را مرحمت فرمودند و دستور دادند پيش بروم. من كمي جلو رفتم ولي ادب كردم و جلو تر نرفتم. فرمودند: جلوتر بيا، پس چند قدمي جلوتر رفتم باز هم فرمودند: جلوتر بيا. ومن نزديك شدم تا آنكه او آغوش مهر گشود و مرا در بغل گرفت و به سينة مباركش چسبانيد. در آن هنگام آنچه را خداوند متعال مي خواست كه به قلب و سينة من سرازير شود، سرازير شد.»[17]
البته در موارد ديگري نيز عنايات حضرت (ع) شامل حال ايشان گرديده و موفق به زيارت حضرت شدهاند، كه ما به ذكر همين مورد اكتفاء مي كنيم.[18]
شيخ صدوق(ره): شيخ طوسي و ديگران روايت كردهاند كه: علي بن بابويه (ره) كه پدر شيخ صدوق (ره) و از علماء بود، عريضه اي خدمت حضرت ولي عصر (عج) نوشت و در آن از حضرت خواهش كرده بود كه دعا كنند خداوند فرزندي به ايشان عطا نمايد. و اين عريضه را توسط حسين بن روح (ره) ـ نائب خاص حضرت ـ خدمت آن وجود مقدس فرستاد. جواب آن را حضرت اينگونه مرقوم فرمودند: «براي تو دعا كرديم و خداوند به زودي دو فرزند نيكو كرامت فرمايد». خداوند دو فرزند به نامهاي «محمّد و حسين» به ايشان عنايت كرد كه«محمّد» معروف به شيخ صدوق و صاحب كتابهاي بسياري از جمله «من لا يحضره الفقيه» است. و «حسين» نيز بسياري از فضلاء و محدثين از نسل ايشان بوجود آمدهاند. و شيخ صدوق پيوسته افتخار مي كرد كه من به دعاي حضرت مهدي (ع) متولد شدهام.[19]
مرحوم مقدس اردبيلي(ره): سيد مير علّام تفرشي از شاگردان ايشان مي گويد: شبي در تاريكي استادم را ديدم كه به سمت حرم اميرمؤمنان (ع) آمدند در به روي ايشان باز شد، داخل رفتند و صداي مكالمهاي را مي شنيدم. بعد دوباره در باز شد بيرون آمدند و به سمت مسجد كوفه رفتند. من نيز ايشان را دنبال كردم.در آنجا نيز وارد محراب اميرالمومنين(ع) شدند و من صداي مكالمة مبهمي را شنيدم. در برگشت به سمت نجف ايشان متوجه من شدند. من ايشان را به اميرمؤمنان(ع) قسم دادم كه قضية امشب چه بود. ايشان بعد از اينكه از من قول گرفت: اين قضيه را تا آخر عمرشان براي كسي نگويم، فرمودند: بعضي مسائل مشكل برايم پيش آمده بود كه در حّل آنها متحيّر بودم. از اين رو متوسّل به امير مؤمنان شدم، ايشان مرا به فرزندشان حضرت مهدي (ع) كه امام زمان ماست ارجاع دادند و فرمودند: ايشان در مسجد كوفهاند. به آنجا آمدم سؤالهارا جواب گرفتم و اكنون به نجف بر مي گردم.[20]
آية الله ميرزاي شيرازي (ره): در زماني كه استعمار انگليس امتياز انحصاري كشت و فروش توتون و تنباكو را در ايران بدست گرفت و قصد نفوذ و استعمار كشور را داشت، علماء در صدد مقابله بر آمدند. آية الله سيد محمد فشاركي نزد استادشان ميرزاي شيرازي بزرگ آمده و طي صحبت صريحي از ايشان مي خواهند، بر عليه استعمار انگليس قيام كرده و موضع شديدي اتّخاذ نمايد. حضرت آية الله العظمي ميرزاي شيرازي نظري به ايشان افكنده مي فرمايد: «مدّتهاست كه در فكر آن بودم ودر اين مدّت، جهات مختلف اين فتوي را بررسي كردم تا اينكه ديروز به نتيجة نهائي رسيدم و امروز به سرداب مقدّس رفتم تا از مولايم امام زمان (ع) اجازة حكم بگيرم و آقا نيز اجازه فرمودند و قبل از آمدن شما حكم را نوشتم». و اينگونه بود كه ايشان حكم الهي خود را به اين مضمون صادر كردند.«اليوم استعمال توتون و تنباكو بأيّ نحوكان، در حكم محاربة با امام زمان ـ سلام الله عليه ـ است.»وطومار استعمار را در كشور ايران با عنايت حضرت ولي عصر (عج) در آن زمان در هم پيچيدند.[21]
آية الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني(ره): آية الله بهجت (حفظه الله) فرمودند: «آقا سيد ابوالحسن اصفهاني(ره) براي يكي از علماء سنّي مجلس فاتحه اقامه كرد. شخصي به ايشان اعتراض ميكند كه چرا از سهم امام (ع) اينگونه مجالس را برگذار مي كنيد. ايشان به شخص معترض ورقة سبزي را نشان داده بود كه بنابر نقل، به خطّ و امضاي حضرت غايب ( عجل الله تعالي فرجه الشريف ) بود و ايشان هم يقين كرده بود كه ورقه از جانب حضرت است كه به مرحوم سيد اجازه داده بود كه: «سهم امام را در آنچه موجب اعتلاي مذهب حق است صرف نمايد.»[22]
حضرت آية الله العظمي مرعشي نجفي (ره): بنابر آنچه در زندگينامة معظّمله ذكر شده، ايشان سه مرتبه موفق به تشرّف به خدمت حضرت شدند، كه ما در اينجا يك مورد را به طور اختصار ذكر مي كنيم: «در ايّام تحصيل علوم ديني و فقه اهل بيت (ع) در نجف اشرف شوق زياد جهت ديدار جمال مولايمان بقيةالله الاعظم (عج) داشتم. با خود عهد كردم كه چهل شب چهارشنبه پياده به مسجد سهله بروم؛ به اين نيّت كه جمال آقا صاحب الامر (عليه السلام) را زيارت و به اين فوز بزرگ نائل شوم. تا 35 يا 36 شب چهارشنبه ادامه دادم، تصادفاً اين شب، رفتنم از نجف به تأخير افتاد و هوا ابري و باراني بود. نزديك مسجد سهله خندقي بود. هنگامي كه به آنجا رسيدم بر اثر تاريكي شب وحشت و ترس وجودِ مرا فرا گرفت... ناگهان صداي پائي از دنبال سر شنيدم كه بيشتر ترسيدم. برگشتم به عقب، سيّد عربي را با لباس اهل باديه ديدم. نزديك آمد و با صداي فصيح گفت: «اي سيد، سلام عليكم» ترس و وحشت به كلي از وجودم رفت و تعجب آور بود كه در اين تاريكي ايشان چگونه متوجّه سيادت من شد. به هر حال سخن گفته و مي رفتيم. از من سؤال كرد: قصد كجا داري؟گفتم مسجد سهله. گفت: به چه جهت؟ گفتم: به قصد تشّرف زيارت ولي عصر (ع) مقداري كه رفتيم به مسجد زيدبن صوحان رسيديم، داخل شده و نماز خوانديم و بعد از دعائي كه سيّد خواند كه كأن ديوار و سنگها با او دعا مي خواندند انقلاب عجيبي در خودم احساس كردم كه از وصف آن عاجزم. بعد سيّد فرمود: تو گرسنهاي و سه قرص نان و سه خيار سبز تازه در سفره داشت كه باهم خورديم و من به اين معني منتقل نشدم كه در وسط زمستان خيار تازه از كجا آمده سپس داخل مسجد سهله شده ايشان اعمال مقامات را انجام دادند ومن هم تبعيت كردم و نماز مغرب و عشاء را هم به ايشان اقتدا نمودم... بعد به ايشان گفتم: چاي و قهوه و يا دخانيات ميل داريد؟ فرمودند: اينها از فضول زندگي است و ما از اين فضولات دوريم»... بعد صحبتهائي بين آن بزرگوار و آقاي مرعشي رّد و بدل مي شود و آقا سفارشاتي به ايشان مي كنند از جمله تأكيد بر خواندن زيارت عاشوراء و قرائت قرآن. سپس آقاي مرعشي به جهت حاجتي از مسجد بيرون رفته و به ذهنشان خطور ميكند كه اين بزرگوار كيستند؟ برمي گردد و ديگر آقارا نمي بيند و يقين مي كند كه حجةبنالحسن المهدي (ع) بودهاند.»[23]
يكي ديگر از تشرفات ايشان در سامرّاء[24] در سرداب مقدّس بعد از اينكه چند شب در آنجا بيتوته كرده و به حضرت متوسل مي شوند، رخ مي دهد و تشرف ديگر در مسير رفتن به امامزاده سيد محمد (ع) حاصل مي گردد.[25]
حضرت آية الله قاضي(ره): آقا سيّد هاشم حدّاد فرموده اند: «حضرت آقا ]آية الله قاضي[ خيلي در گفتارشان و در قيام و قعودشان و به طور كلي در مواقع تغيير از حالتي به حالت ديگر خصوص كلمة «يا صاحب الزمان» را بر زبان جاري ميكردند. يك روز يك نفر از ايشان پرسيد: آيا شما خدمت حضرت وليّ عصر ارواحنافداه مشرّف شدهايد؟ فرمودند: كور است هر چشمي كه صبح از خواب بيدار شود ودر اوّلين نظر نگاهش به امام زمان (عج)نيفتد.»[26]
دأب و عادت ايشان در تربيت شاگردان بر اين بوده كه در ابتدا احاديث مربوط به غيبت و ظهور ولي عصر (عج) را براي آنها تدريس ميفرمودند.[27]
مرحوم علامه طباطبائي نقل كردهاند كه: «مرحوم قاضي ميفرمود، در روايت است وقتي حضرت قائم ظهور ميكند و ياران ايشان گِرد او جمع مي شوند حضرت به آنها مطلبي مي گويد كه همه گرد عالم متفرّق مي شوند و چون داراي طّيالارض هستند همه جا را تفحص كرده، درمي يابند كه غير از ايشان كسي داراي ولايت مطلقة الهيه نيست، به مكه بر مي گردند و با ايشان بيعت ميكنند. آنگاه ايشان فرمودند: آن كلمه اي راكه حضرت به ياران خويش مي گويد و متفرق مي شوند من ميدانم كه چيست.» و اين سخن بلندي است كه مرحوم قاضي (ره) فرمودند.[28]
توسّل به حضرت مهدي (عج)جهت شهرية طلاب: بارها پيش آمده، كه وجوهات به جهت شهريةطلاب به دست مراجع نرسيده وآن بزرگواران و يا نمايندة آنها با توسّل به محضر ولي عصر (ع) به طور معجزه آسا، پول مورد نياز را دريافت كردهاند. از جمله اينكه موقعي چند ماه شهرية طلاب نميرسد و پولي در اختيار حاج شيخ عبدالكريم حائري (ره) نبوده و متوسّل به ولي عصر (عج) مي شوند بعد از ظهري، آقاي گلپايگاني در خواب مي شنوند كه منادي ندا مي كند: به آشيخ عبدالكريمبگويند كه از گريههاي امام زمان (ع) وجوه متوجه قم شد. بعد كه به حاج شيخ ميگويند، ايشان مي فرمايد: يك نفر آمده و تقبّل كرده هرماه شهرية طلاب را بدهد.[29] در قضية ديگر حضرت آية الله گلپايگاني فرموده بودند: در زمان حاج شيخ عبدالكريم ، طلبهها از مقسّم شهرية ايشان آشيخ محمّد تقي بافقي درخواست عباي زمستاني مي كنند. او با حاج شيخ در ميان مي گذارد، حاج شيخ مي فرمايد: از كجا بياورم. بالاخره آقاي بافقي مي گويد من به جمكران مي روم و از امام زمان ميگيرم. شب جمعهاي به جمكران رفته متوسّل به حضرت ميشوند و فردا خدمت حاج شيخ آمده ميگويد: آقا وعده دادند چهارصد عبا به تعداد طلاب مرحمت نمايند. و روز شنبه يكي از تجاّر چهارصد عبا ميآورد و بين طلاب تقسيم ميگردد.[30]
حضرت آية الله العظمي بهاءالديني (ره): حجةالاسلام حيدري كاشاني در كتاب سيري در آفاق اينگونه نقل كردهاند: «آنچه خود از دو لب مبارك حضرت آية الله بهاءالديني(ره) شنيدم، اين بود كه فرمودند: مدّت شصت سال بود كه ما آرزوي زيارت حضرت را داشتيم يك روز در حال نقاهت و كسالت در اين اطاق خوابيده بودم يك مرتبه آقا از در اطاق ديگر وارد شد.سلام محكمي به من كرد آنچنان سلامي كه در مدت شصت سال كسي چنين سلامي به ما نكرده بود . و آن قدر گيج شديم كه نفهميديم جواب سلام را داديم يا نه. آقا تبسّمي كرد و احوالپرسي و از آن در خارج شد.»[31]
يكي ديگر از شاگردان ايشان مي گويد: «مدّتي بود آقا در قنوت نمازها تغيير رويه داده و به جاي دعاهاي مرسوم، دعاي فرج حضرت ولي عصر (عج) «اللّهم كن لوليّك الحجة بن الحسن(ع)...» را مي خواندند . وقتي در فرصت مناسبي علت را از ايشان جويا شديم، فرمودند: «حضرت پيغام دادند در قنوت بهمن دعا كنيد.»[32]
اين بود چند نمونه از ارتباط سربازان حضرت ولي عصر (عج) با مولاي خويش و توجه و عنايت آن وجود مقدّس به عاشقان حقيقي خود، به اميد اينكه ما نيز مورد عنايات و توجهات خاص آن حضرت قرار بگيريم ان شاء الله.
مهدي رحيمي
[1] . اصول كافي ـ (چهار جلدي با ترجمه ) ـ ج1 ص252 / محوم كليني / مترجم : سيد جواد مصطفوي / دفتر نشر فرهنگ اهل بيت، تهران / (بيتا) .
[2] . قصص/ 4
[3] . دادگستر جهان / ابراهيم اميني / ص80 / انتشارات شفق / چاپ چهاردهم ، 1374/ هـ ش
[4] . اصول كافي (همان) ج1 / ص275
[5] . ميزان الحكمه ج1 ص 289 ، ح1220 / محمدمحمدي ري شهري / مكتب الاعلام الاسلامي / قم 1371، چاپ سوّم
[6] . الاحتجاج / ج2 / ص323 / ابي منصور احمدبن علي بن ابيطالب الطبرسي ، تعليق : سيد سيد محمد باقر خراساني ، منشورات النّعمان / نجف الاشرف ، 1386 هـ ق
[7] . اشاره به اين روايت شريف است كه امام زمان (ع) فرمودند: «أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواةِ حديثِنا فانّهم حجّتي عليكُم وأنا حجة اللهِ عليكم» بحارالا نوار ـ ج 2 / ص 90 / ح 13، علامة مجلسي / دارالكتب الاسلاميه ، تهران ، چاپ چهارم / 1362.
[8] . كمال الدين و تمام النعمة ، ص516 شيخ صدوق، تحقيق : علي اكبر غفاري، مكتبة الصدوق، تهران 1390 هـ ق ، چاپ اوّل
[9] . امامت ومهدويت ج 3، پخش؛ پاسخ به ده پرسش، ص66ـ63 لطف الله صافي گلپايگاني ، انتشارات حضرت معصومه (س) قم ، چاپ سوّم / 1378.
[10] . اصول كافي (همان ) ج1 ص318
[11] . صحيفة نور ـ ج 20 / ص 249 ( مجموعه سخنان امام خميني (ره) ـ سري 22جلدي ) سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي / 1369 / تاريخ : 25/1/66
[12] . همان /ج 8 ، ص 391 / 12/ 4/ 58
[13] . همان /ج 14 ص 94 / ، 4/12 / 59
[14] .همان / ج 19 /ص161
5. همان / ج 17 ص155، 26/10/61
6 . در محضر آيت الله العظمي بهجت(حفظه الله) ـ ص361 ، محمد حسين رخشاد؛ مؤسسه فرهنگي سماء / چاپ اوّل 1382
[17] . نجم الثاقب ـ ص473 (باتلخيص)، ميرزا حسين نوري (ره)، انتشارات آستان مقدس صاحب الزمان (عج)، قم، جمكران ، 1412 هـ . ق، چاپ دوّم.
[18] . همان/ صفحات 474 /478
[19] . عنايات حضرت مهدي (ع) به علماء و طلاب ، ص263 ، محمد رضا باقي اصفهاني، انتشارات نصايح/قم /اوّل / 1379
[20] . نجم الثاقب (همان) ص454
[21] . عنايت حضرت مهدي (ع) به علماء و طلاب ـ ص48
[22] . در محضر آية الله العظمي بهجت(حفظه الله) ـ ص281
[23] . شيفتگان حضرت مهدي (عج) ـ ج 1 ـ ص 130، احمد قاضي زاهدي گلپايگاني، نشر حاذق /قم /ششم /آذر 1376
[24] . همان / ص139
[25] همان /ص135
[26] . اسوة عارفان:(گفته ها و ناگفته ها دربارة مرحوم قاضي(ره)) ص109 ـ صادق حسن زاده، محمودطيار مراغي / انتشارات مؤمنين / اوّل /78
[27] . همان ص172
[28] . مهر تابان ـ ص226 ـ علامه سيد حسين حسيني طهراني – انتشارات باقرالعلوم / اول / دورة علوم و معارف اسلام (بي تا).
[29] . شيفتگان حضرت مهدي (عج) ج1 ـ ص125
[30] . همان ص223
[31] . سيري در آفاق ـ(زندگينامة حضرت آية الله العظمي بهاالديني (ره)) ـ ص375ـ حسين حيدري كاشاني/ انتشارات تهذيب ـ چاپ اوّل/ 1381.
[32] . حاج آقا رضا بهاء الديني، آيت بصيرت / ص107 ، سيد حسن شفيعي، چاپ قدس، اول / 1375
منبع: اندیشه قم
" . . ومن نسل علي القائم المهدي الذي يبدل الأرض غير الأرض ، وبه يحتج عيسى بن مريم على نصارى الروم والصين ، إن القائم المهدي من نسل علي أشبه الناس بعيسى بن مريم خلقا وخلقا وسمتا وهيبة ، يعطيه الله جل وعز ما أعطى الأنبياء ويزيده ويفضله ، إن القائم من ولد علي عليه السلام له غيبة كغيبة يوسف ، ورجعة كرجعة عيسى بن مريم ، ثم يظهر بعد غيبته مع طلوع النجم الأحمر ، وخراب الزوراء وهي الري ، وخسف المزورة وهي بغداد ، وخروج السفياني ، وحرب ولد العباس مع فتيان أرمينية وآذربيجان ، تلك حرب يقتل فيه ألوف وألوف ، كل يقبض على سيف محلى تخفق عليه رايات سود . تلك حرب يشوبها الموت الأحمر والطاعون الأغبر "
. . . كعب الاحبار در يك حديث طولانى كه آن را نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله نداده است ، نقل مى كند : حضرت قائم ( عليه السلام ) كه از نسل حضرت علي عليه السلام است زمين را به زمين ديگرى تبديل مى كند ، و بواسطه او عيسى بن مريم بر مسيحيان روم و چين احتجاج مى كند ، و آن حضرت شبيه ترين مردم از جهت خلق و خوى و اندام و روش و هيبت و شكوه به عيسى بن مريم است ، خداوند متعال آنچه را به تمام انبياء ( عليهم السلام ) عطا نموده ، بيشتر از آن را به حضرت " مهدى عليه السلام عطا می فرمايد واو را برترى خواهد داد ، حضرت قائم " عليه السلام " از فرزندان علي عليه السلام ، داراى غيبتى مانند غيبت يوسف است و رجعت و بازگشتى مانند رجعت عيسى بن مريم دارد ، آن حضرت زمانى ظهور خواهد نمود كه وقايع زير به وقوع بپيوندد ، طلوع ستاره قرمز ، خراب شدن " زوراء " ( رى ) ، در زمين فرو رفتن مزورة ، ( بغداد ) ، خروج سفيانى و جنگ فرزندان عباس با جوانان ارمنستان و آذربايجان كه در آن جنگ هزاران هزار نفر كشته می شوند ، هر يك شمشيرى مزين در قبضه دارند و بالاى سر آنها پرچم هاى سياه وجود دارد آن جنگ همراه با مرگ قرمز وطاعون شديد است.
" إذا رأيتم الرايات السود خرجت من قبل خراسان فأتوها ولو حبوا على الثلج ، فإن فيها خليفة الله المهدي "
ابى قلابه ، از ثوبان نقل كرده و آنرا به پيامبر ( ص ) نسبت نداده است ، در آن آمده است : هر گاه ديديد پرچم هاى سياه از سمت خراسان ظاهر شده نزد آنها رفته هر چند از روى يخ بگذريد . خليفة الله ، حضرت مهدى ( عليه السلام ) ميان آنان می باشد.
" تخرج رايات سود تقاتل السفياني ، فيهم شاب من بني هاشم ، في كتفه اليسرى خال ، وعلى مقدمته رجل من بنى تميم ، يدعى شعيب بن صالح ، فيهزم أصحابه "
از علی عليه السلام : پرچم هاى سياهى براى جنگ با سفيانى قيام كرده كه در ميان آن ها جوانى از بنى هاشم بوده كه در كتف چپ او خالى نمايان مى باشد و جلودار آن پرچم ها مردى از ، بنى تميم ، بوده كه شعيب بن صالح ناميده شده وسپاه سفيانى را فرارى مى دهند.
منبع: سایت امام مهدی(ص)
شيخ عثمان بن سعيد العمري ـ ابوعمرو اسدي ـ كجا دفن شده است؟
نيابت كدام يك از نواب خاص طولانيتر بود؟
چرا نواب امام زمان(ع) عليه حكومت جور آن زمان قيام نكردند؟ يا حتيالامكان مردم را تحريك به چنين كاري نكردند؟
مصلحت نبود كه آنان مردم را به شورش عليه حكام جور بخوانند و انقلاب كنند، حتي به طور مخفيانه و غير مستقيم؛ و اين به خاطر حفظ مصالحي بود كه در بين پايگاههاي مردمي داشتند. آنان ميدانستند با توجه به شرايط موجود آن زمان، اين قيام، وضعيت بهتري نسبت به قيامهاي قبلي كه با شكست مواجه شد و در نطفه خفه شد نخواهد داشت. بنابراين، رو آوردن به قيام يا تحريك مردم براي آن، نتيجهاي جز به خطر افتادن حيات نواب امام عصر(ع) و به تبع آن، از بين رفتن پل ارتباطي مردم با امام زمان(ع) نداشت. پايگاههاي مردمي به اندازهاي اهميت داشتند كه نميشد اهميت آن را با تحريك به قيامي كه شكست آن معلوم بود، ناديده گرفت.
علاوه بر آن، اگر آنان به طور مستقل از حضرت مهدي(ع)، مردم را به قيام تحريك ميكردند، طبيعتاً امر صحيحي نبود و با وظيفة اجتماعي ـ اسلامي آنان منافات داشت.
آيا اراده بر اين بود كه نايب امام(ع) فقيهترين و فرهيختهترين فرد باشد؟
اين امر به افرادي كه به درجة عظيمي از اخلاص رسيده بودند، واگذار ميشد. اين اخلاص به حدي بود كه اگر اعضاي بدنشان را از هم جدا ميكردند و استخوانهايشان را در هم ميشكستند امكان نداشت اخبار امام مهدي(ع) را در اختيار حكومت قرار دهند تا خطري متوجه آن حضرت(ع) شود.
آيا در نيابت خاصه اين اتفاق رخ داد؟ يعني كسي كه علم كمتري داشت، بر اعلم مقدّم شد؟
بله. در برخي از روايات آمده است هنگامي كه نيابت به شيخ ابوالقاسم حسينبن روح، رسيد. عدهاي از ابوسهل نوبختي سؤال كردند چگونه نيابت به شيخ ابوالقاسم بن روح واگذار شد و تو بر اين امر انتخاب نشدي؟ او در جواب گفت: آنها [ائمه اطهار(ع)] و او كه انتخاب شده، بهتر ميداند، امّا فكر ميكنم از آن جهت باشد كه من كسي هستم كه با دشمنان اهل بيت(ع) ملاقات و با آنان [دربارة حقانيت اهل بيت و وجود حضرت مهدي(ع)] مناظره ميكنم. اگر من مكان امام(ع) را ميدانستم، همچنان كه ابوالقاسم ميداند و در مناظره با دشمنان در ارائه برهان و دليلي در ميماندم، چه بسا آنان را به جايگاه امام(ع) راهنمايي ميكردم. اما اگر ابوالقاسم ـ بالفرض ـ امام(ع) را در زير عباي خود پنهان كرده باشد و او را با قيچي تكه تكه كنند امام(ع) را نشان نخواهد داد.
شيخ عثمان بن سعيد العمري ـ ابوعمرو اسدي ـ كجا دفن شده است؟
طبق اظهارات ابونصير حجةالله بن محمد، شيخ عثمان بن سعيد در غربِ بغداد، در خيابان الميدان، ابتداي محل معروف به «درب جبله»، در مسجد «الارب»، داخل مسجد، سمت راست دفن شده است.
شيخ طوسي (ره) گفته است: قبر را در محلي كه ابونصر ذكر كرده است، ديدم. جلوي قبر ديواري بنا شده كه محراب مسجد در آن قرار دارد. كنار آن ديوار، دري است كه ميتوان از آن داخل شد و كنار سنگ مزار رفت. ما معمولاً داخل ميرفتيم و او را زيارت ميكرديم.
در زمان ابومنصور محمدبن الفرج، با برداشته شدن آن ديوار، قبر آشكار شد و ضريحي به دور قبر كشيدند كه اكنون زير سقف قرار دارد و هر كس بخواهد، ميتواند او را زيارت كند.
شيخ طوسي ادامه ميدهد: اهل محل به زيارتش ميروند و بدون اين كه صاحب قبر را بشناسند، ميگويند او مردي صالح بوده است. برخي ديگر نيز كه از هويت واقعي صاحب قبر مطلع نيستند، ميگويند اين قبر از آن پسر دايه امام حسين(ع) است. [اين اظهار شيخ مربوط به سال 447 ق است].
از ناشناس ماندن حقيقت قبر او براي مردم در زمان شيخ طوسي(ره)، ميتوان به ميزان و تقيهاي كه در مورد نيابت امام عصر(ع) در زمان حيات و بعد از حيات نايب آن حضرت(ع) وجود داشت، پي برد.
نيابت كدام يك از نواب خاص طولانيتر بود؟
نيابت شيخ بزرگوار، محمد بن عثمان بن سعيد العمري كه مدت چهل سال طول كشيد، طولانيترين دوران نيابت بود. از اين جهت، آن بزرگوار، بيشترين توفيق را در القاي تعاليم حضرت مهدي(ع) به مردم داشت و بيشترين تأثير را بر جامعهاي كه در آن زندگي ميكرد و مأمور رهبري و تدابير امور آن بود، گذاشت.
شيخ محمد بن عثمان بن سعيد العمري در كجا دفن شده است؟
در كنار مادرش در خيابان «باب الكوفه»، در جايي كه منزل او در آن قرار دارد.
مزار او هماكنون در محلهاي معروف به «خلاّني» است كه زيارتگاه زائران است و بدان تبرك ميجويند.
چرا پس از پايان نيابت نايب چهارم، نيابت پايان يافت؟
دلايل متعددي در اين زمينه وجود داشت، از جمله:
1. مدت نيابت نايب چهارم، سه سال كامل بود. اين مدت كوتاه، شرايط را براي او فراهم نكرد تا بتواند مثل نايبان گذشته به فعاليتهاي وسيع اقدام كند. در نتيجه او نتوانست مثل نايبان قبلي در پايگاههاي مردمي نفوذ كند. گرچه در اعتقاد به بزرگيِ مقام او و وثاقت او، تفاوتي با ديگر نايبان نبود.
2. سالهايي كه شيخ علي محمد سمري نيابت امام زمان(ع) را بر عهده گرفت، سالهاي پر از ظلم و ستم و خون ريزي بود و اين مسئله، نقش مهمي در جلوگيري از فعاليت و كاهش اقدامات او داشت. زيرا فعاليت اجتماعي، نيازمند وجود فضايي مناسب و فرصتي كافي است. با وجود خفقان و كثرت حوادث و پراكندگي اذهان عمومي، مجالي براي فعاليت نميماند. به همين خاطر، فعاليت او مبتني بر پنهان كاري و كتمان بود.
اين مسئله به خودي خود، از علل اصلي پايان يافتن نيابت پس از وفات «سمري» و عزم امام مهدي(ع) بر انقطاع از مردم، به شمار ميرود. اين حوادث، مردم را از ادامة دسترسي به نايبان آن حضرت(ع) باز داشت.
نيابت نايب اول، عثمان بن سعيد العمري، چه مدتي طول كشيد و در زمان كدام خليفه بود؟
نيابت او نزديك به پنج سال به طول انجاميد و اين دوره فراتر از دوران خلافت معتمد عباسي نبود. هم چنان كه شهادت امام حسن عسكري(ع) در دورة خلافت اين خليفة عباسي رخ داد، وفات نايب اول نيز در اين دوره واقع شد.
نيابت نايب دوم، محمدبن عثمان، چه قدر طول كشيد و خلفاي عباسي دوران او چه كساني بودند؟
نيابت نايب دوم نزديك به چهل سال طول كشيد كه با قسمتي از خلافت معتمد عباسي، تمام خلافت معتضد و خلافت مكتفي و همچنين ده سال نخست مقتدر عباسي هم عصر بود تا اين كه در سال 305 ه . ق وفات يافت.
نيابت نايب سوم، حسين بن روح، چه قدر طول كشيد و وي با كدام خليفه هم عصر بود؟
او مدت بيست و يك سال نايب امام مهدي(ع) بود و دوران نيابتِ او قسمتي از دوران خلافت مقتدر عباسي و قسمتي از خلافت الراضي را شامل ميشد.
نيابت نايب چهارم، علي بن محمد سمري، چه قدر طول كشيد و با كدام خليفه هم عصر بود؟
نايب چهارم به مدت سه سال عمدهدار امر نيابت بود و در سالي كه خليفه عباسي، الراضي بالله مرد، در همان سال وفات يافت. البته مدت پنج ماه و پنج روز نيز با خليفه بعدي يعني المتقي هم عصر بود.
برخي بر اين عقيدهاند كه غيبت صغري هفتاد و چهار سال طول كشيد كه و گروهي آن را شصت و نه سال چگونه آن را تفسير ميكنيد؟
اين كه برخي ميگويند غيبت صغري هفتاد و چهار سال طول كشيده است، مبتني بر اين عقيده است كه غيبت صغري از زمان ولادت امام مهدي(ع) در سال 255 ق، يعني پنج سال قبل از شهادت امام حسن عسكري(ع) آغاز شد. اگر اين پنج سال را به شصت و نه سال اضافه كنيم، هفتاد و چهار سال ميشود.
آيا پنج سال غيبت امام مهدي(ع) پس از ولادت را ميتوان از دوران غيبت صغري به حساب بياوريم؟
خير، زيرا در اين مدت امام مهدي(ع) با پدر بزرگوار خود(ع) هم عصر است و هنوز بر منصب امامت قرار نداشتند، بلكه آن حضرت(ع) بعد از شهادت پدر بزرگوارشان(ع) عهدهدار امر امامت شدند. ما نيز وقتي از غيبت آن حضرت(ع) بحث ميكنيم، در واقع از غيبت امامي بحث ميكنيم كه طاعتش بر شيعيان واجب بود. امامي كه اگر غيبتي در كار نبود، با شيعيان در ارتباط بود و آنان را رهبري ميكرد و جامعه را در ظاهر و آشكار هدايت ميكرد.
ولي امام مهدي(ع) در زمان حيات پدر بزرگوارشان(ع) چنين مسئوليتي نداشتند. خلاصه كلام اين كه منظور از غيبت صغري، غيبت آن حضرت(ع) در كسوت امامت است كه همراه با نيابت خاصه بود. بنابراين، تفاوت فرض مدت غيبت صغري همان است كه ما گفتيم نه آن كه ديگران ادعا ميكنند.
نيابت امام مهدي(ع) هيچگاه به علويان نرسيد و به غير از آنان واگذار شد. با اين كه در بين علويان كساني بودند كه در علم و فقه و عبادت ... برترين بودند. دليل آن چه بود؟
تاريخ زندگاني علويان، از زمان قيام امام حسين(ع) تا زماني كه قائم آل محمد(ص) به دنيا آمد و به غيبت صغري ختم شد، دليل اين امر را به روشني بيان ميكند. اين دوران، دوران قيامها بر ضد حكام فاسد و اعتراض به ظلم و طغيان آنان بود. حكومتهاي فاسد آن زمان، ريشه اصلي اين قيامها و اعتراضات را «علويان» ميدانستند. زيرا آنان از دوستداران ائمه اطهار(ع) بودند و در مقابل ظلم و فساد سكوت نميكردند. يا به تعبير ديگر ميتوان گفت آنها بر نظامهاي فاسد به صورتي آشكار قيام مينمودند و تقيه نميكردند.
وقتي كه رويكرد مبارزاتي كسي اين گونه باشد، به شدت تحت مراقبت و تعقيب و شكنجه قرار ميگيرد و مجالي براي فعاليت اجتماعي و عمومي نمييابد. بدين ترتيب، اين گونه افراد، مناسب امر نيابت امام مهدي(ع) كه فقط براي منفعت عمومي مردم و فعاليت اجتماعي در بين آنان ايجاد شده بود، نبودند.
اما در غير علويان كه به نيابت رسيدند، اين گونه نبود. آنها نيز از خواص و دوستداران ائمه اطهار(ع) بودند، اما رويكردشان اين بود كه قول و عمل خود را در سايه «تقيه» پوشش ميدادند كه در اين صورت آزادي عملِ بيشتري داشتند.
ماهنامه موعود شماره 77
خود خواهی های کشورهای خودکامه، دنیا را به مرحله ای رسانده است که هر لحظه احتمال وقوع جنگ جهانی سوم و از بین رفتن بشریت می رود. از این رو اندیشمندان و دانشمندان دنیا تنها راه برای بیرون رفتن از این بحران را تشکیل حکومتی جهانی دانسته اند. از این فکر در گذشته بسیار دور در اندیشه بزرگانی چون: افلاطون و ارسطو به عنوان« مدینه فاضله» و« آرمانشهر» مطرح شده است و آن نیز عبارت است از شهر و دیار و کشوری که همه چیز در آن سر جای خود قرار گرفته است و هیچ بی عدالتی و ظلم و ستم در آن راه ندارد.این افکار در اندیشه دانشمندان معاصر چون انیشتن، برتر اندراسل، فولیتر فرانسوی، پروفسور آرنولد توین بی، ویلیام لوکار اریستون فیلسوف آمریکایی، دانته، کانت و ... نیز تبلور یافته است.1
از جمله این سخنان انيشتن که می گوید:«حکومت های متعدد خواه و ناخواه به نابودی بشر منجر خواهد شد و مردم جهان یکی از دو راه را باید انتخاب کنند. یا باید حکومت جهانی با کنترل بین المللی انرژی تشکیل شود و یا حکومت های ملی جداگانه فعلی، همچنان باقی بماند و منجر به انهدام بشری گردد.» 2
در گذشته نه چندان دور مارکسیزم داعیه دار حکومت واحد جهانی بود و با طرح تز ماتریالیسم تاریخی و روش دیالیکتیک اثبات می کردند که دنیا از یک امت واحدی ابتدایی، جهانی کوچک شروع شده و با مسیری که طی می کند، سرانجام از دنیای صنعتی و سرمایه داری عبور می کند و دوباره به کمون جهانی و ملت و امت واحده جهانی با مرام اشتراکی بر می گردد. اما دیری نپایید که این نگرش سرنگون گردید. با فرو پاشی این عقیده، عقیده سرمایه داری یکه تاز عرصه جهانی سازی گردید. آنها نیز تز آخرالزمان را مطرح می کنند و می گویند: همه چیز به طرف حاکمیت سرمایه داری با فرهنگ غربی در حرکت است.3
این در حالی است که خداوند تحقق یافتن چنین حکومتی را سالها پیش در زبور، تورات، انجیل، کتاب اشعیای نبی و دانیال نبی توسط موعود آخرالزمان بشارت داده است.« و لقد کتبنا الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون ان فی هذا لبلاغا لقوم عابدین( انبیاء/ 106،105)ما در کتاب زبور علاوه بر قرآن مجید( یا پس از تورات) نوشتیم که زمین را بندگان صالح و شایسته من در اختیار خواهند گرفت و همین برای گروه عبادت کنندگان برای رسیدن به اهدافشان کافی است.
اداره کشوری به مساحت جهان تنها از کسی ساخته است که از جانب خداوند مدد شود و او همان مسیحای یهودیان و نصارا، سوشیانت زرتشتیان، موعود و منجی ادیان، مهدی صاحب الزمان(عج) مسلمانان است. او می آید تا حکومت زمین را به وارثان واقعی خود که همان مستضعفان هستند باز گرداند. تشکیل دولت مستضعفان و تحقق بخشیدن به آرمان والا و الهی حکومت فرو دستان و عقب نگه داشته شدگان، از برنامه های اصلی و اقدام های اساسی و تردید ناپذیر امام موعود(عج) است. در جامعه و نظامی که امام مهدی(عج) بنیاد می نهد، زمام همه امور در دست طبقات محروم است و این مستضعفانند که بر آن حکم می رانند و به اداره جامعه می پردازند. چنین آرمانی هدف اصلی همه ادیان آسمانی بویژه اسلام بوده است.4
حضرت قائم(عج) هنگامی زمام امور جهان افسار گسیخته را به دست می گیرد که دنیا دچار انبوهی از نابسامانی هاست. بی عدالتی، ظلم، فساد، بیماری های جسمی و روحی تنها گوشه ای از ابتلاهایی است که جهان در آن زمان دست به گریبان آن است.حکومت جهانی حضرت موعود(عج) از خصوصیات ناب و کم نظیری برخوردار است که به تعدادی از این خصوصیات اشاره می کنیم.
استقرار عدالت
در طول تاریخ از خلقت حضرت آدم(ع) تا کنون بشر در آرزوی روزگاری است که جرم و جنایت، ظلم و بی عدالتی در آن نباشد از این رو طبیعی است که حضرت قائم(عج) در بدو تاسیس حکومت جهانی خود این آرزوی دیرینه بشریت را تحقق بخشد. از سویی آیات و احادیث فراوانی در این باره ثبت شده است از جمله اینکه امام باقر(ع) در تفسیر آیه شریفه واعملوا ان الله یحیی الارض بعد موتها( بقره/251) بدانید و آگاه باشید که خداوند زمین را پس از مرگش زنده می کند. می فرماید: خداوند زمین را با حضرت قائم(عج) زنده می گرداند. آن حضرت در زمین به عدالت رفتار می کند و زمین را با گسترش عدالت زنده می نماید؛ پس از آن که در اثر گسترش ستم مرده بود.5
امام صادق(ع) می فرماید: به خدا سوگند به طور حتم عدالت مهدی(عج) به درون خانه ها و اتاق هایشان نفوذ می کند؛ هم چنان که سرما و گرما در آن وارد می شود. امام رضا(ع) در این باره می فرماید:آن گاه که حضرت مهدی(عج) ظهور می کند، ترازوی عدالت را در جامعه برقرار می کند و از آن پس، کسی به دیگری ستم نمی کند. حج ابراهیمی که یکی از شعایر الهی است بر اثر گسترش حکومت اسلامی، دیگر مانعی برای رهسپاری به سوی آن وجود ندارد و مردم برای انجام حج مانند سیلی خروشان به سوی کعبه می شتابند و در نتیجه گرداگرد کعبه شلوغ شده، برای همه حج گزاران کفایت نمی کند. امام دستور می دهد که اولویت را به کسانی دهند که حج واجب بر عهده دارند و به سخن امام صادق(ع) این نخستین جلوه گاه عدالت مهدی موعود(عج) است.6
شکوفایی علم و دانش
در روزگار حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) علم و دانش و فرهنگ اسلامی به قدری رشد و شکوفایی می یابد که در وصف نیاید و این همه به مدد علومی است که در ید بیضای آن حضرت است.
حضرت امام صادق(ع) در حدیثی می فرماید: علم و دانش بیست و هفت حرف ( شعبه یا شاخه) است. تمام آنچه پیامبران الهی برای مردم آوردند دو حرف بیش نبود و مردم تا کنون جز آن دو حرف را نشناخته اند. اما هنگامی که قائم ما قیام کند، بیست و پنج حرف دیگر را آشکار می سازد و در میان مردم منتشر می سازد7
امام صادق(ع) در حدیثی دیگر هنگامی که قائم قیام کند خداوند آنچنان گوش و چشم شیعیان ما را تقویت می کند که میان آنها و قائم(رهبر و پیشوایان) نامه رسان نخواهد بود با آنها سخن می گوید و سخنش را می شنوند و او را می بینند در حالی که او را در مکان خویش است.
این پیشرفت ها و سرافرازی مسلمانان در حکومت حضرت موعود(عج) در زمینه های مختلف نصیب مستضعفان عالم خواهد شد که می توان در آن میان از پیشرفت های عظیم اقتصادی، کشاورزی، دامپروری، عمران و آبادی و بهداشت و درمان نام برد. حضرت امام باقر(ع) می فرماید: دانش گاهی به کتاب خداوند عزوجل و سنت پیامبر اکرم(ص) در قلب مهدی می روید؛ چنان که گیاهی در بهترین کیفیت خود رشد می کند. هر کس از شما که تا روزگار ظهور حضرتش باقی بود و او را ملاقات کرد، به هنگام دیدار با ایشان بگوید: سلام بر شما ای خاندان رحمت و نبوت و گنجینه دانش و جایگاه رسالت!8
در این روزگار معارف اسلامی، قرآن و رشد معنویت و اخلاق به حد اعلای خود می رسد. علوم پزشکی به قدری رشد خواهد یافت که هیچ کور و زمینگیر و بیماری در زمین نخواهد ماند.
امنیت اجتماعی
پیش از برقراری حکومت جهانی امام زمان جهان به جهت خونریزی های خود کامانی چون سفیانی دچار ناامنی می شود و حضرت در مدت کوتاهی امنیت از دست رفته را در همه زمینه هابه جامعه جهانی بازمی گرداند و مردم در محیطی پر از امنیت به زندگی خود ادامه می دهند. راهها به گونه ای امن می شود که زنان جوان از جایی به جایی دیگر بدون همراه داشتن محرمی سفر می کنند و از هرگونه تعرض و سوء نظر در امان هستند. امنیت کامل قضایی تا بدان جا برقرار می شود که کسی از این ممکن است حقش پایمال شود، کوچک ترین بیمی ندارد.
حضرت رسول در این باره می فرماید: هنگامی که عیسی بن مریم از آسمان آید و دجال را به قتل رساند... چوپان گوسفندان خود می گوید برای چرا به فلان مکان بروید و در این ساعت باز گردید گله گوسفند میان دو کشتزار می شوند ولی هرگز به خوشه ای از آن تعدی نمی کنند و شاخه ای از آن را با پای خود نمی شکنند.9
ابن عباس درباره گسترش امنیت در روزگار حضرت مهدی(عج) می گوید: حتی در عصر گرگ، گوسفند را نمی درد و شیر، گاو را از بین نمی برد و مار به انسان آسیبی نمی رساند و موش، انبانی را نمی جود و به آن دستبرد نمی زند.
و یا در پیامبر اکرم(ص) می فرماید: حکومت مهدی(عج) به گونه ای است که دو زن شبانه حرکت کرده، مسافرت می کنند و از بی عدالتی و ستم هراسی ندارند.10
پي نوشت:
1-ظهور حضرت مهدی از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان، هاشمی شهیدی، ص411-415
2-جهان بعد از ظهور، ص80 به نقل از مفهوم نسبیت اینشتین،ص35
3-گفتمان مهدویت، سخنرانی هاشمی رفسنجانی،ص203
4-عصر زندگی، محمود حکیمی،ص161
5-کمال الدین، شیخ صدوق، ص668
6-چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)،نجم الدین طبسی،ص7-166
7-بحار الانوار، ج52،ص336 نقل از حکومت جهانی مهدی(عج)،آیت الله مکارم شیرازی،ص261
8-چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)،ص180-178
9-ملاحم،ابن طاووس،ص97
10- چشم اندازی به حکومت مهدی(عج)،ص188-190
خبرگزاری شبستان
|
جدول زمان بندی حوادث شش ماه دوم آخرین سال غیبت *ماه شعبان در جهان اسلام خیزش ها آغاز و امور و جریانات سیاسی متفرق و پراکنده می شود. *ماه رمضان 14 رمضان : کسوف و خورشید گرفتگی غیر طبیغی 23 رمضان : صیحه آسمانی الف : از آسمان ندای جبرئیل ، حق با حضرت مهدی (ص) و شیعیانش است. ب : نای ابلیس از زمین که حق با عثمان ( سفیانی ) و پیروانش است. 25 رمضان : ماه گرفتگی و کسوف غیر طبیعی -------- : بیعت کردن سی هزار نفر از قبیله بنی کلب با سفیانی *ماه شوال معرکه قرقیسیا و کشته شدن صد هزار نفر از ستمگران و پیروزی سفیانی *ماه ذیقعده در عراق و سوریه قبایل جهت تهیه آذوقه مسافرت کرده و با یکدیگر می جنگند. 21 و 22 ذیقعده : سفیانی در بغداد کشتارگاهی به راه می اندازد و 80000 نفر را می کشد. *ماه ذیحجه 10 ذیحجه : در کوفه سفیانی کشتارگاهی به راه می اندازد و 70 عالم دینی را نیز شهید می کند. 10 و 11 ذیحجه : آشوب های منا ( تاراج شدن حجاج و دریده شدن پرده های عصمت به حرام. 25 ذیحجه : شهادت نفس زکیه در مسجد الحرام و بین رکن و مقام. --------- : شهادت مرد هاشمی ( پسر عموی نفس زکیه محمد و خواهرش فاطمه ) و اعدام آن ها بر سر در مسجد النبی (ص). *ماه محرم 9 محرم : جمع شدن سیصد وسیزده یار حضرت در مکه. 10 محرم : روز ظهور الف : خطبه حضرت بین رکن و مقام. ب : بیعت یاران با حضرت. ج : ندای جبرییل. 12 تا 15 محرم : حمله سپاهیان سفیانی به مدینه و تاراج شهر ، تخریب مقبره مطهر حضرت رسول (ص) و خرد کردن منبر آن حضرت و سرگین انداختن چهارپایان در آن مکان متبرک. 15 محرم : فرورفتن سپاه سفیانی در بیابان ( بیدا ) برگرفته از کتاب شش ماه پایانی نوشته مجتبی الساده ناشر موعود عصر |
سفياني كيست؟ چرا به او لقب سفياني دادهاند؟
او «عثمان بن عنبسه» از فرزندان «خالد بن يزيد بن معاويه است و چون از نسل ابوسفيان است، معروف به «سفيان» است.
سفياني چه ويژگيهاي ظاهري دارد؟
او مردي است با چهرهاي ترسناك كه آبله روست و چشماني كبود دارد.
سفياني از كجا خروج ميكند؟
از سرزميني خشك يعني «بيدا» كه سرزميني بي آب و علف در بين مكه و شام است، خروج ميكند.
عثمان بن عنبسه كيست و ادعاي او چيست؟
او سفياني از فرزندان يزيد بن معاويه بن ابوسفيان
ـ لعنة الله عليهم ـ است. در حديثي از امام صادق(ع) آمده است كه فرمود:
«آنگاه كه خورشيد به مغرب خود نزديك ميشود، كسي از مغرب فرياد ميزند: اي مردم، مولاي شما در بيابان خشك (بيدا) ظهور كرد و او عثمان بن عنبسه از فرزندان خالد بن يزيد بن معاويه بن ابوسفيان است. با او بيعت كنيد تا هدايت شويد و با او مخالفت نكنيد كه گمراه ميشويد. پس ملائكه و جن او را تكذيب ميكنند. هر آنكه در شك و ترديد است و هر كافر و منافقي با نداي او گمراه ميشود».
تصرفات سفياني چه مناطقي را شامل ميشد؟
شيخ صدوق از ابو منصور البحبي نقل كرده است كه ميگويد: از امام صادق(ع) دربارة اسم سفياني سؤال كردم. فرمود: «تو را با اسمِ او چه كار؟ هر گاه مناطق پنجگانة شام: دمشق، حمص، فلسطين، اردن و حلب را تصرف كرد، منتظر فرج باشيد.» گفتم: آيا 9 ماه اين را در تصرف دارد؟ فرمود: «خير بلكه تصرف او 8 ماه است كه يك روز هم بر آن اضافه نميشود.»
و برخي گفتهاند بعد از تسلط بر شام، هفت ماه حكمراني ميكند.
چگونه امام مهدي(ع) بر عراق مسلط ميشود؟
بعد از اينكه سفياني تسليم پيشنهاد اطرافيان خود ميشود، در مقابل امام مهدي(ع) ميايستد و آن حضرت (ع) را به مبارزه ميخواند. پس امام مهدي(ع) او را از جنگ بيم ميدهد. اما سفيانی بر جنگ عليه امام (ع) پا فشاري ميكند. بدين ترتيب بين لشكر سفياني و لشكر امام (ع) جنگی در ميگيرد، كه پيروز آن مهدي(ع) است. حكمراني سفيانی پايان مييابد و اسير ميشود و امام (ع) او را به درك واصل ميكند. و اين گونه امام (ع) بر عراق مسلط میشود.
[قول ديگر دربارة كشته شدن سفيانی] اين است كه او به شام فرار ميكند و امام (ع) عدهاي از ياران خود را به دنبال او روانه ميكند و آنان پس از دستگيري سفياني او را به قتل ميرسانند.
آيا سفيانی و دجال هم عصر هستند؟
بله. اين دو، هم عصر هم هستند و به شكلی با يكديگر رابط داردند.
چه مدت طول ميكشد تا امام (ع) بعد از ظهورشان در [مقابل سفياني] پيروز شوند؟
اين پيروزي در يك شب واقع ميشود. از همان عصري كه در بين ركن و مقام خطبه ايراد ميكنند.
فرو رفتن لشكر سفياني در زمين در چه زماني رخ ميدهد؟
اين واقعه ـ خسف ـ چند روز پس از ظهور صورت میگيرد و معجزه بزرگی است كه امدادي الهي براي قيام مهدي(ع) است و با اين رخداد مردم به صراحت به عدالت دعوت او (ع) و حقانيت قيامش ايمان ميآورند.
آيا با فرو رفتن لشكر سفياني در زمين مردم تحت تأثير [اين واقعه] قرار ميگيرند؟
در روايات به تأثير اين معجزه بر روح و روان انسانها تصريح شده است:
«پس هنگامي كه مردم [اين واقعه] را ميبينند بزرگان اهل شام و گروههايي از اهل عراق به نزد امام(ع) شرفياب شده و با آن حضرت(ع) بيعت میكنند.
و قالوا آمنّا به.
(يعنی به قائم آل محمّد(ع) ايمان ميآوردند در حالی كه به آن حضرت(ع) كافر بودند).
آيا معجزه خسف (فرو رفتن لشكر سفياني در زمين) خودِ سفياني را هم تحت تأثير قرار ميدهد؟
بله. معجزة خسف سفياني را هم تحت تأثير قرار ميدهد، و عاطفة او را دربارة مهدي(ع) قليان ميدهد. اين امر چند نتيجه دارد كه مهمترينِ آنها فتح عراق بدون خونريزي است.
سيوطی 4 به نقل از نعيم بن حمّاد به نقل از وليد بن مسلم از امام باقر(ع) نقل ميكند كه ميفرمايد: «وقتی خبر واقعة خسف به كسي كه آن لشكر را روانه كرده است [سفياني] ميرسد ميگويد: به خدا سوگند خداوند در اين مرد عبرتي قرار داده است. لشكري را به سوي او روانه كردم، اما زمين آنان را در خود فرو برد، در اين واقعه عبرت و نصرتي است كه سفياني را به طاعت واميدارد». اين روايت در پايان به نقض بيعتِ سفياني و جنگش با امام (ع) اشاره ميكند.
از اين خبر روشن است كه بيعتِ سفياني با امام مهدي(ع) و اتخاذ موضع ملايم در قبال امام (ع) در نتيجه فرو رفتن لشكرش در زمين است.
بعد از اين كه سفياني به شام فرار ميكند آيا امام (ع) به تعقيب او ميپردازد؟
بله. آن حضرت (ع) عدهاي را به دنبال او روانه ميكند. اين افراد در بيت المقدس به سفياني ميرسند و در آنجا بر روي صخرهاي او را گردن ميزنند.
سفياني پس از خروجش چه مناطقي را تحت تصرف خود در ميآورد؟
مناطق پنج گانه شام: دمشق و حمص در سوريه، فلسطين، اردن و حلب.
آيا بر اين مناطق پنج گانه اكتفا ميكند يا تصرفات خود را توسعه ميدهد؟
بر اين مناطق اكتفا نميكند. بلكه لشكريان خود را به اطراف گسيل ميدارد كه بخش بزرگي از لشكريان او به طرف بغداد و كوفه ميروند و در آنجا قتل و فساد به راه مياندازند و اهل آنجا را تارومار ميكنند. در كوفه و نجف اشرف نيز قتل عام ميكنند.
پس از آن، قسمتي از لشكر آن ملعون به شام و قسمتي ديگر به مدينه ميروند.
وقتي لشكريان سفياني به مدينه ميرسد چه اتفاقي رخ ميدهد؟
با رسيدن لشكر سفياني به مدينه، به مدت سه روز هر عملي را در اين شهر مباح اعلام ميكنند و در آن به قتل و ويراني مشغول ميشوند.
آيا به همين امر اكتفا ميكنند يا فراتر از آن ميروند؟
هرگز به اين مقدار اكتفا نميكنند. بلكه بعد از آن به سوي مكه ميروند، اما به آن نميرسند.
سرنوشت بخشي از لشكر سفياني به سوي شام ميروند، چه ميشود؟
لشكري كه به شام ميرود [با لشكر امام (ع) مواجه ميشود كه]، لشكر حضرت حجت (ع) بر آن پيروز شده و آن را نابود ميكند و اموال آنان به غنيمت گرفته ميشود.
فتنه سفياني تا كجا گسترش مييابد و اين فتنه بر چه كساني سخت خواهد بود؟
فتنة اين ملعون در نواحي مختلف بلاد اسلامي گسترش مييابد و در اين فتنه به طور خاص بر اصحاب علي(ع) و شيعيان آن حضرت (ع) سخت ميگذرد تا جايي كه ندا دهندهاي از سوي سفياني ندا ميدهد: «آگاه باشيد هر كس سرِ شيعهاي از شيعيان علي(ع) را بياورد هزار درهم جايزه ميگيرد.» در اين اوضاع همسايه بر همسايهاش هجوم ميبرد و ميگويد: او از شيعيان علي(ع) است. پس گردنِ او را ميزند و هزار درهم جايزه ميگيرد.
علت نرسيدن لشكري كه از طرف سفياني به سوي مكه روانه ميشود، به اين شهر چيست؟
زيرا اين لشكر هنگامي كه به سرزمين «بيدا» كه در بين مكه و مدينه قرار دارد ميرسد، زمين تمام آنان را در خود فرو ميبرد و ميبلعد. و اين واقعه همان است كه به «خسف» مشهور است.
ماهنامه موعود شماره 75
نشانههای ظهور شامل تعدادی رخداد و حادثه است كه چه بسا به صورت پراكنده باشند. البته رابطهای واقعی بين آن دو ـ ظهور و نشانههای آن ـ وجود ندارد غير از اينكه «نشانهها» مقدّم بر «ظهور»اند. به همين دليل در ادلّه اســلامی به آنها نشانههای ظهور گفته ميشود.
اما شرايط ظهور ـ به اعتبار برنامه بلند مدت الهی ـ رابط سببی و مسببی واقعي با [ظهور] دارند. خواه زمينه ايـــجاد آن قبل از ظهور فراهم باشد يا بعد از آن فراهم شود. به طور واضحتر میتوان گفت:
شرايط ظهور عبارتست از : وجود تعدادی كافی از مخلصان و غربال شدگان براي جانفشانی در راه حق و هـــــدايت. و نشانههای ظهور عبارتند از: خروج دجال، خسف و غيره.
منبع: سایت موعود
رواياتى كه درباره ى زمان قبل از ظهور وارد شده حاكى از اين مطلب است كه زمين از جور و ظلم پر مى شود به هر طرف رو مى كنى ظلم و جور بيداد مى كند; فرزند به والدين ظلم مى كند و والدين به فرزند ظلم مى كنند; برادر حق برادر خود را مى خورد و رفيق به رفيق خود ستم مى نمايد. هيچ كس از ظلم كسى ايمن نيست و بديهى است كه «الناس على دين ملوكهم» مردم بر دين حكمرانان خود هستند. اين ظلم و جور، منشأش ظلم و جور دستگاه هاى حكومتى است. ظلم و ستم آنها از حدّ مى گذرد بگونه اى كه در هر خانه اى نفوذ مى كند و كسى از آن ايمن نيست. تعبير روايات را دقت كنيد: زمين از جور و ظلم پر مى شود چنان كه قبلاً هم اشاره نموديم اين ظلم ها و اين بيچارگي ها كه دامنگير بشريت مى شود بويژه در مؤمنان فطرت آن ها را زنده مى كند و از درون در پى يك نجات بخش مى گردند و همگى از خداوند طلب منجى مى نمايند البته اين بدان معنا نيست كه بنابراين ظلم خوب است، خير، ليكن اين ظلم چيزى است كه زمينه اش را خود بشر با پيروى نكردن از دستورات الهى كه همه اش به نفع مصالح بشرى است، فراهم كرده است. باز متذكر مى شويم كه اگر مؤمنان قلوب خود را يكى كرده و از خدا آمدن منجى بشر را بخواهند خداوند عالم خواسته ى آن ها را به آن ها عنايت مى كند چرا كه خود فرموده است:
(ادعوني استجب لكم)([26])
مرا بخوانيد شما را اجابت خواهم كرد امّا اگر دعا نكردند ديگر واگذار به خود مى شوند كه:
(قُلْ ما يعبؤ بكم ربّي لولا دعاءكم)([27]).
اى پيغمبر بگو چه اهميتى داريد اگر پروردگارتان را نخوانيد.
آرى بى توجّهى خدا به بندگان در اثر عرض حاجت نكردن به پيشگاه اوست.
«إلهنا لا تكلنا إلى أنفسنا طرفة عين أبداً في الدنيا والآخرة».
خدايا ما را لحظه اى در دنيا و آخرت به حال خود وا مگذار امين ربّ العالمين.
[26]. سوره ي غافر ،60
[27]. سوره ى فرقان، 77.
